گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل
پیش تو جان به پیشکش آرم چه جای دل
بهر گذار کردنت از غرفههای چشم
درها گشاده بر حرم کبریای دل
بنای صنع بهر تو نامهربان نهاد
از آب و خاک مهر و محبت بنای دل
تا شد نگارخانهٔ چشمم تهی ز غیر
پیدا شد از برای تو جائی ورای دل
بنشین به عیش و ناز که از نازنین بتان
مخصوص توست خانه نزهت فزای دل
از بهر ذکر خلوتیان کرده محتشم
وصف تو را کتابه خلوت سرای دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مهماننوازی و محبت به مخاطب اشاره میکند. او از دل به عنوان مهمانسرا یاد میکند و میگوید که جانش را برای خوشنودی او تقدیم میکند. شاعر از چشم به عنوان نگاهی به سوی معشوق یاد میکند و میگوید که برای او در دلش جایی خاص ساخته است. این فضا به گونهای طراحی شده که تنها برای او و به خاطر عشق به اوست. در نهایت، شاعر از وصف معشوق و تقدس او در دل و ذهن خود سخن میگوید. این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به محبوبش است.
هوش مصنوعی: اگر با لطف و محبت به مهمانسرای دل من قدم بگذاری، جانم را به پیشکش میآورم؛ چه جای دل که ارزش آن را هیچ چیز دیگر ندارد.
هوش مصنوعی: برای تو زمینهسازی کردهام که از زیباییهای دل و احساسات وارد شوی، همانطور که درهای حرم کبریا به روی زائران گشوده است.
هوش مصنوعی: خلقت و ساختار وجود انسان به خاطر تو، ای بیرحم، از آب و خاک شکل گرفته است. در دل من، مهر و محبت را بنا نهادهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم از حضور دیگران خالی شد، برای تو فضایی فراتر از دل ایجاد شد.
هوش مصنوعی: در آرامش و لذت زندگی کن، زیرا زیبایی و عشق ویژهای برای تو وجود دارد که دل تو را شاداب میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر یادآوری افرادی که در تنهایی به سر میبرند، محتشم تو را در وصفی به تحریر درآورده که در دلش جا دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مردم نشسته فارغ و من در بلای دل
دل دردمند شد، ز که جویم دوای دل؟
از من نشان دل طلبیدند بیدلان
من نیز بیدلم، چه نوازم نوای دل؟
رمزی بگویمت ز دل، ار بشنوی به جان
[...]
دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
از وصل ساز چاره دوایی برای دل
شد خان و مان این دل بیچاره ام سیاه
تا گشت شست زلف تو جانا سرای دل
آنچه من از برای دل خسته می کشم
[...]
جان کیست بندهٔ حرم کبریای دل
یا روح چیست خادم خلوتسرای دل
در چارسوی عشق که بیرون دو سراست
صد جان روان دهند به یکدم بهای دل
از جان به سوز سینه که یابی وصال جان
[...]
ای قامت بلند تو ما را بلای دل
چون من که دیده ای که بود مبتلای دل
از دست دیده کار دل من به جان رسید
ای دیده ای که چه کردی به جای دل
خون دلم بریخت خیال لب تو دوش
[...]
هر جا ظهور یافت کمال و صفای دل
عالم نبود ذره اندر فضای دل
آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود
جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل
آئینه کمال حقیقت دلست و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.