گنجور

 
محتشم کاشانی

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا

دست تلاش من به غمت در کمر هنوز

آثار صبح حشر نمود و فلک نه شست

روی شب مرا به زلال سحر هنوز

روزی که خار تربت من گل دهد مرا

باشد ز خارخار تو خون در جگر هنوز

راز دلم ز پرده سراسر برون فتاد

این اشگ طفل مشرب من پرده در هنوز

طوفان بحر هجر نشست و بسی گذشت

وز خوف جان محتشم اندر خطر هنوز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز

خندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز

شاخ شکوفه از خطر دی برست لیک

باشد ز آه سرد منش صد خطر هنوز

آمد درخت گل به بر اما چه فایده

[...]

صائب تبریزی

از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز

نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز

باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام

صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز

روزی که آه من به هواداری توخاست

[...]

غالب دهلوی

خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز

نگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز

با آن که خاک شد به سر راه انتظار

پر می زند نفس به هوای اثر هنوز

تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟

[...]

قاآنی

ای داور زمین و زمان کز شکوه و فر

اندر جهان ندیده نظیرت نظر هنوز

الا بر آستان جلال تو آسمان

پیش کسی نبسته به خدمت کمر هنوز

در مدح اهل فارس سرودم قصیده‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه