چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید
نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد میآید
من پا بسته روز وعدهات آن مضطرب صیدم
که خود را میکشم در قید تا صیاد میآید
اگر دیگر مخاطب نیستم پیشش چرا قاصد
جواب نامهام میآرد و ناشاد میآید
به خون ریز من مسکین چو فرمان دادهای باری
وصیت میکن از من گوش تا جلاد میآید
بتان را هست جانب داری پنهان که خسرو را
به آن غالب حریفی رشک بر فرهاد میآید
دلیل اتحاد این بس که خون میرانداز مجنون
به دست لیلی آن نیشی که از فساد میآید
دل خامش زبانم کرده فرقت نامهای انشا
که هرگه مینویسم خامه در فریاد میآید
ببین ای پند گوآه من و بر مجمع دیگر
چراغ خویش روشن کن که اینجا باد میآید
چنان میآید از دل آه سرد محتشم سوزان
که پنداری ز راه کوره حداد میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس درد و جدایی ناشی از فراق معشوق و بلای مرگ اشاره میکند. او خود را به عنوان صیدی میبیند که در قید صیاد گرفتار شده است و یاد نخستین جدایی او را به شدت مضطرب میکند. در حالی که به نشانهی یأس از بیپاسخی معشوق و عدم ارتباط، احساس میکند که نامههایش به جایی نمیرسند. همچنین، شاعر به عمق رنج خود اشاره میکند و میگوید که در دلش آتش سوزانی وجود دارد که ناشی از این فراق است. او از پندهای دیگران نیز غافل نیست و به دردی که از جدایی میکشد، در کلامش و احساسش عمیقاً اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که مانند صیدی که بیخبر از مرگ به سوی صیاد میرود، من نیز از مرگ غافل هستم و در این حال به یاد اولین رفتن خود میافتم.
هوش مصنوعی: من در روز وعدهات که منتظرم، به شدت مضطرب و در قید عشق تو هستم، طوری که خودم را گرفتار کردهام و برای آمدن صیاد (یعنی معشوق) منتظرم.
هوش مصنوعی: اگر من دیگر برای او اهمیت ندارم، پس چرا کسی که پیامبر است پاسخ نامهام را میآورد و این خبر ناگوار را به من میدهد؟
هوش مصنوعی: تو، ای محبوب، با فرمانی که به قاتل من دادهای، من، که در حال مرگ و درماندگی هستم، میخواهم وصیتی کنم؛ چرا که نمیدانم چه زمانی جلاد به سراغ من خواهد آمد.
هوش مصنوعی: بتان (زیبا رویان) به طور پنهانی از خسرو حمایت میکنند، که باعث میشود حریفی که به فرهاد (عاشق لیلی) رشک میبرد، از این امر حس حسادت کند.
هوش مصنوعی: اتحاد و همبستگی میان عاشق و معشوق به خاطر این است که مجنون وقتی در عشق لیلی به شدت دچار درد و رنج میشود، همان خون و احساسات عمیق او را به سوی لیلی میکشاند، در حالی که این احساسات از فساد و زشتی دور است.
هوش مصنوعی: دل من بهخاطر جدایی از لیلی ساکت و خاموش است، اما زبانم نمیتواند سکوت کند و به عنوان نامهای که هر بار مینویسم، قلمم در حالت فریاد و ناراحتی میآید.
هوش مصنوعی: ای کسی که شاهد و ناظر فراموشی منی، نگاهی به جمع دیگری بینداز و چراغ وجود خود را روشن کن، زیرا در اینجا وزش باد ناامیدی و غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: از دل محتشم، آتشی ناشی از آه سردش برمیخیزد که آنقدر سوزان است که گویی حرارتی از کورهٔ آهنگری بر میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
غم دیرینه بازم در دل ناشاد میآید
از این سو میرسد هجرش کشیده تیغ در کشتن
وز آن سو بختم از بهر مبارکباد میآید
بسوز، ای عاشق خسته که آن بیمهر میآید
[...]
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید
ولی فریاد از آن ساعت که یکیک یاد میآید
ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ فرهاد
هوا میگیرد و هم بر سر فرهاد میآید
نه تنها آشنا، بیگانه را هم میخراشد دل
[...]
غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد میآید
اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد میآید
دلم، روزی که طرح عشق میانداخت، دانستم
که: گر سازم بنای صبر بی بنیاد میآید
نمیدانم چه بیرحمیست آن سلطان خوبان را
[...]
به مرگ کوه کن کَز وِی المها یاد میآید
هنوز از کوه تا دم میزنی فریاد میآید
همانا در کمال عشق نقصی بود مجنون را
که نامش بر زبانها کمتر از فرهاد میآید
بد من گر به گوشت خوش نمیآید چه سراست این
[...]
ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
که اینک لشگر غم خوش به استعداد می آید
اگر شیرین عنان را گرم سازد، بنگرد خسرو
که گلگون جانب او ، یا بر فرهاد می آید
دلم در دام آن صیاد مستغنی است و می ترسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.