گنجور

 
محتشم کاشانی

به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید

ز شوق آن قد و رفتار جنبش در زمین آید

چو آید بعد ایامی برون خلقی فتد در خون

اگر ماهی سهیل‌آسا برون آید چنین آید

به صیت حسن اول دل برد آنگه نماید رو

چو صیادی که دام افکنده صیدی را ز زین آید

ز رفتارش تن و جان در بلا وین طرفه کز بالا

بر آن رفتار از جان آفرین صد آفرین آید

به عزم سیر بام از قصر می‌خواهم برون آئی

چو خورشید جهان آرا که بر چرخ برین آید

بتی گفتند خواهد گشت در آخر زمان پیدا

کزو صد چشم زخم دیگرت در کار دین آید

اگر این است آن بت محتشم با خود مقرر کن

کزو صد زخم بر دل از نگاه اولین آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید

مرا تیر بلا بر سینه اندوهگین آید

بلا گویند می آید ز بالا راست است آری

بلای جان من اینک ازان بالای زین آید

گهی کاید چنین خندان و خوش خلقی شود کشته

[...]

محتشم کاشانی

به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید

به استقبال خیل او تزلزل در زمین آید

به سرعت شخص طاقت پا بگرداند ز پشت زین

دمی کان سرو آزاد زمین بر روی زین آید

چو او بر خانه زین جان کند بهر تماشایش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه