پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
مدت هجر من و وصل رقیب آخر شود
بوده ذاتی هم که چون یابد مجال گفتگوی
یک حدیثی موجب آزار صد خاطر شود
ذرهای قدرت ندارد خصم و می آزاردم
وای گر مثل تو برآزار من قادر شود
هرچه از ما گفت در غیبت رقیب روسیه
خود بر او خواهد شدن اکنون اگر حاضر شود
نی حدیثی میکنی باور نه سوگندی قبول
جای آن دارد که از دستت کسی کافر شود
صد زبان گر با شدم چون بید گویم شکر تو
بند بندم کن خلاف آن اگر ظاهر شود
محتشم پیشش بافسون غیر جای خود گرفت
لیک کار من نخواهد کرد اگر ساحر شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عواطف انسانی است. شاعر بیان میکند که عشق و هجران میتواند انسان را آزرده کند و حتی گاهی یک کلام میتواند دل را بشکند. او به قدرت و توانایی رقیب اشاره میکند و میگوید که هرچند او در حال حاضر ضعیف است، اما اگر رقیب قویتر شود، ممکن است آزار بیشتری ببیند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که برخی از کلمات و قولها ممکن است در غیبت دیگران معنای متفاوتی پیدا کنند و در نتیجه انسان باید مراقب باشد که به چه کسی اعتماد کند. در کل، شعر به عمق احساسات و پیچیدگیهای روابط انسانی میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر عشق در برابر او آشکار شود، چه خوب و چه بد، دیگر کشمکش فاصله و جدایی من با رقیب به پایان خواهد رسید.
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که وقتی فرصتی برای گفتگو پیدا میکند، با یک حرفش میتواند صد دل را آزرده کند.
هوش مصنوعی: هیچ دشمنی نمیتواند به من آسیب بزند، حالا اگر کسی مانند تو بتواند به من آزار برساند، وای به حال من!
هوش مصنوعی: هر چیزی که ما در غیاب رقیب روسیه گفتهایم، حالا که او حاضر شود، به خود او برمیگردد و اتفاق خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: تو در مورد داستانی صحبت میکنی که به آن اعتقادی نداری و قسم یاد کردهای. اما این قسم وقتی ارزش دارد که به خاطر آن شخصی از دستت برود و به کفر بگراید.
هوش مصنوعی: اگر من صد زبان داشتم و مانند بید با تو سخن میگفتم، شکر تو را پیوسته میگفتم و در عین حال به حالتهایی که ممکن است بر خلاف این شکرگزاری باشد، اعتنا نمیکردم.
هوش مصنوعی: محتشم در محضر او به جادوگری پرداخته است، اما برای من تاثیری نخواهد داشت حتی اگر او هم جادوگر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد نورزی همی در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبۀ بزّاز پر دیبا شود
باد همچون طلبۀ عطار پر عنبر شود
سونش سیم سپید از باغ بردارد همی
[...]
گر نه آیین جهان از سر همی دیگر شود
چون شب تاری همی از روز روشن تر شود
روشنایی آسمان را باشد و امشب همی
روشنی بر آسمان از خاک تیره بر شود
روشنی بر آسمان زین آتش جشن سده ست
[...]
باد نوروزی همی در بوستان سامر شود
تا به سحرش دیدهٔ هر گلبنی ناظر شود
گل که شب ساهر شود پژمرده گردد بامداد
وین گل پژمرده چون ساهر شود زاهر شود
ابر هزمان پیش روی آسمان بندد نقاب
[...]
آمد آن فصلی کزو طبع جهان دیگر شود
هر زمین از صنعت او آسمان پیکر شود
باغ او مانند صورتخانهٔ مانی شود
باغ ازو مانند لعبتخانهٔ آزر شود
کوهسار از چادر سیمابگون آید برون
[...]
دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک
هر زمان بر رادمردی سفلهای مهتر شود
آن نبینی آفتاب آنجا که خواهد شد فرو
سایهٔ جوهر فزون ز اندازهٔ جوهر شود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.