گنجور

 
محتشم کاشانی

امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود

مهد زمین ز گریهٔ من غرق آب بود

دیوانه‌ای که غاشیه داری به کس نداد

تا پای شهسوار بلا در رکاب بود

دی کامد آفتاب و خریدار شد تو را

با مشتری مقابلهٔ آفتاب بود

در نامهٔ عمل ملک از آدمی کشان

گر می‌نوشت جرم تو را بی حساب بود

از جنبش نسیم زد آتش به خرمنم

آن روی آتشین که به زیر نقاب بود

تنها گذشت و یکقدم از پی نرفتمش

پایم ز بس که در وحل اضطراب بود

بر خاک محتشم به تواضع گذر که او

روزی بر آستان تو عالیجناب بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود

در سر شراب و در نظرم آفتاب بود

تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست

می سوختم چرا که نه هنگام خواب بود

بزمی به از هزار پریخانه ی چگل

[...]

محتشم کاشانی

دیشب که بر لبت لب جام شراب بود

بر آتش حسد دل عاشق کباب بود

در انتظار این که تو ساقی شوی مگر

جان قدح طپان و دل شیشه آب بود

من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
میلی

آه از دم وداع که در اضطراب بود

با شاه کامیاب، دلش در خطاب بود

ترکی شیرازی

باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود

کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود

سلطان ملک عشق حسین آنکه جبریل

دربان خاص بارگه آن جناب بود

از صدر زین فتاد به گودال قتلگاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه