امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
مهد زمین ز گریهٔ من غرق آب بود
دیوانهای که غاشیه داری به کس نداد
تا پای شهسوار بلا در رکاب بود
دی کامد آفتاب و خریدار شد تو را
با مشتری مقابلهٔ آفتاب بود
در نامهٔ عمل ملک از آدمی کشان
گر مینوشت جرم تو را بی حساب بود
از جنبش نسیم زد آتش به خرمنم
آن روی آتشین که به زیر نقاب بود
تنها گذشت و یکقدم از پی نرفتمش
پایم ز بس که در وحل اضطراب بود
بر خاک محتشم به تواضع گذر که او
روزی بر آستان تو عالیجناب بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس عمیق خود در مورد معشوقش اشاره دارد. او در حالی که معشوق در خواب است، از غم و اندوه خود غرق در گریه میشود. شاعر خود را دیوانهای میداند که هیچکس نمیتواند او را درک کند و تنها به یاد معشوقش و شرایط سخت زندگیاش میسوزد. او به دلایل عاطفی و اجتماعی در حول محور معشوقش به توصیف میپردازد و علاوه بر آن، به صحنههایی از زندگی و عشق الهامبخش نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر به تواضع و احترام نسبت به مقام معشوقش میپردازد و یادآور میشود که روزی بر آستان او سر تعظیم فرود آورده است.
هوش مصنوعی: امشب که چشمان زیبای تو در خواب بودند، زمین به دلیل گریههای من پر از آب شده بود.
هوش مصنوعی: دیوانهای که همراهیش را به کسی نداد تا زمانی که در سختیها و مشکلات، از سوارکاری در میدان نبرد حمایت کرد.
هوش مصنوعی: خورشید تازه دمیده و حالا تو به میدان آمدهای. در چنین زمانی، رو در رو شدن با خریداران، مانند رقابت با نور آفتاب است.
هوش مصنوعی: اگر در نامهٔ اعمال انسانها، کارهای نیک و بدشان نوشته میشد، گناه تو برای آن ملک بیحساب و بدون ارزش به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: نسیم خنکی وزید و شعلهای از عشق را در دل من برانگیخت، آن چهره آتشینی که در سایه پنهان بود.
هوش مصنوعی: تنها پیش رفت و من نتوانستم یک قدم از او دنبال کنم، به خاطر اینکه پایم به دلیل شدت اضطراب به زمین چسبیده بود.
هوش مصنوعی: بر روی خاک محتشم با احترام عبور کن، زیرا او روزگاری در بارگاه تو بزرگوار بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
در سر شراب و در نظرم آفتاب بود
تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست
می سوختم چرا که نه هنگام خواب بود
بزمی به از هزار پریخانه ی چگل
[...]
دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
بر آتش حسد دل عاشق کباب بود
در انتظار این که تو ساقی شوی مگر
جان قدح طپان و دل شیشه آب بود
من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم
[...]
آه از دم وداع که در اضطراب بود
با شاه کامیاب، دلش در خطاب بود
باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود
کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود
سلطان ملک عشق حسین آنکه جبریل
دربان خاص بارگه آن جناب بود
از صدر زین فتاد به گودال قتلگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.