هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
شاه ملک افسر گدای ملک سر میافکند
آفتاب از پرده پیش از صبح میآید برون
چون سحرگه باد از آن رخ پرده بر میافکند
سایه میافکند مرغی بر سر مجنون و من
وادی دارم که آنجا مرغ پر میافکند
چون گریزد از بلا عاشق که آن ابرو کمان
ناوک مژگان به دلها بیخبر میافکند
سایه از لطف تن پاکش نمیافتد به خاک
جامه چون آن نازنین پیکر ز بر میافکند
وه که هرچند آن مهم نزدیک میخواهد به لطف
بختم از بیطالعی ها دورتر میافکند
هرگه آن مه بر ذقن میافکند چوگان زلف
محتشم در پای او چون گوی سر میافکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک پسر میپردازد که همه به او توجه دارند و به نوعی به او هدیهای میدهند. شاعر از دلایل مختلفی برای جذب این پسر سخن میگوید، از جمله صفات ظاهری و رفتارهایش. همچنین به تاثیرات مثبت و منفی عشق اشاره میکند و به توصیف معشوقهای میپردازد که به خاطر زیباییاش و لطافت وجودش، سایهای از لطفش بر دیگران میافتد. در نهایت، شاعر از دوری و مشکلاتی که عشق برایش به همراه دارد، ابراز نارضایتی میکند و به چالشهای ناشی از عشق و جاذبه پرداخته است.
هوش مصنوعی: هر کس به نوعی ارزش و احترام آن پسر را نشان میدهد. حتی شاه که خود مقام بلند و ثروت دارد، به خاطر او سر خود را به علامت احترام پایین میآورد.
هوش مصنوعی: آفتاب قبل از晨 به آرامی از پشت پرده بیرون میآید، همانطور که در صبحگاه باد پرده را کنار میزند.
هوش مصنوعی: مرغی بر سر مجنون سایه میافکند و من نیز در مکانی قرار دارم که آنجا پرندههای زیادی وجود دارند.
هوش مصنوعی: عاشق هنگامی که از درد و رنج میگذراند، در حالی که نمیداند، ابرو و کمان زیبای محبوبش با چشمانش تیرهایی به دلها میزند و آنها را مجذوب میکند.
هوش مصنوعی: سایه از مهربانی وجود پاک او به زمین نمیافتد، زیرا مانند آن بدن زیبا، جامهای را که بر تن دارد، از خود دور میکند.
هوش مصنوعی: آه، اگرچه آن امر مهم به من نزدیکتر میشود، اما با لطفی که در سرنوشت من وجود دارد، من را به دور از نادانی و جهالت میکشاند.
هوش مصنوعی: هر بار که آن دلبر زیبا، زلفهایش را بر صورتش میریزد، مانند گویای که به زمین میافتد، سر آن گوی بر پای او میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گریه من آب در جوی سحر میافکند
ناله من شعله در جان اثر میافکند
آن لب حرف آفرین چون میشود گرم عتاب
آتش یاقوت پنداری شرر میافکند
گر تبسم این چنین بر لعل او زور آورد
[...]
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
کوه را بار غم از کمر می افکند
گر زبانم ریزه خوان شکوه شد از جا مرو
شعلهٔ عشقست گاهی هم شرر می افکند
وادی خونخوار عشق است اینکه در گام نخست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.