گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
محتشم کاشانی
 

بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت

کاندر شباب قد من زار خم گرفت

بی‌طاق ابروی تو که طاق است در جهان

چندان گریست دیده که این طاق نم گرفت

تا ملک حسن بر تو گرفت ای صنم قرار

آفاق را تمام سپاه ستم گرفت

راه حریم کوی تو بر من رقیب بست

ناآشنا سگی ره صید حرم گرفت

لیلی اگرچه شور عرب شد به دلبری

شیرین زبان من ز عرب تا عجم گرفت

در ملک جان زدند منادی که الرحیل

سلطان حسن یار چه از خط حشم گرفت

می‌خواستم به دوست نویسم حدیث شوق

آتش ز گرمی سخنم در قلم گرفت

عید است و هرکه هست بتی را گرفته دست

امروز نیست بر من مست ای صنم گرفت

ملک سخن که تیز زبانان گذاشتند

بار دگر به تیغ زبان محتشم گرفت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.