لالۀ روی تو را شمع جهان افروزم
عشق می بازم و پروانه صفت می سوزم
نه در آن آینۀ حسن بگیرد آهم
نه دل نازل او را بگدازد سوزم
رشتۀ عمر توانم ز عمت تازه کنم
دیده از روی تو هرگز نتوانم دوزم
در فراق تو دُر اشک بسی افشاندم
گوهری باز ز وصل تو نمیاندوزم
بهر تحقیق حقایق چه به مکتب آیم
جز حدیث غم عشق تو نمیآموزم
روزگاری ز تو دارم که نگنجد به بیان
قدمی رنجه کن اینک شب و اینک روزم
پوزش مفتقر اندر بر جانان چه کند
من ناچیز چه باشم که چه باشد پوزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر عشق و دلبستگی عمیق خود را به محبوبش بیان میکند. او از زیبایی و جلوههای محبوب سخن میگوید و این که چطور عشق او را میسوزاند و به جانش تاثیر میگذارد. شاعر میگوید که نمیتواند از زیبایی محبوب چشم بپوشد و در غم فراق او اشکها ریخته است. همچنین اشاره میکند که تنها موضوعی که برای یادگیری اهمیت دارد، عشق به محبوب است و سایر امور برایش بیاهمیت هستند. در نهایت، او از ناچیزی خود در مقابل محبوب صحبت میکند و از او میخواهد که به او توجه کند.
هوش مصنوعی: من به زیبایی چهرهات احترام میگذارم و عشق من مانند روشنایی شمع جهان را روشن میکند، در حالی که همچون پروانهای به خاطر عشقت میسوزم و فدای تو میشوم.
هوش مصنوعی: نه تنها در آینه زیبایی او نمیتوانم آه و نالهام را ببینم، بلکه دل من نیز نمیتواند عشقش را تحمل کند و در آتش عشق او میسوزم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم عمرم را از نو شروع کنم، اما هرگز نمیتوانم چهرهات را از یاد ببرم.
هوش مصنوعی: در جدایی تو، اشکهای زیادی ریختم، اما هیچ چیز از پیوند با تو را جمع نمیکنم.
هوش مصنوعی: برای جستوجوی حقیقت، چه فایدهای دارد که به مدرسه بروم؟ زیرا جز داستان غم عشق تو چیزی یاد نمیگیرم.
هوش مصنوعی: من زمانی را از تو تجربه کردهام که نمیتوان آن را با کلمات بیان کرد. لطفاً اکنون کمی زحمت بکش و به من توجه کن، حالا که هم شب است و هم روز.
هوش مصنوعی: کسی که در عشق و محبت دچار کمبود است، چگونه میتواند از معشوقهاش عذرخواهی کند؟ من که وجودی ناچیز دارم، چه ارزشی دارد که حتی بخواهم عذرخواهی کنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس بدین روز مبادا که من بد روزم
کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم
دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم
دل نمانده ست که تا تخته صبر آموزم
شبی بسی رفته به بیداری و آن بخت نبود
[...]
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
که به مرغان سحر ناله همیآموزم
همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بد
هیچ طالع نشود مهر جهان افروزم
میزنم چشم و ستاره ز نظر میبارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.