من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
سر پر ز شور از خاک در تو بر نگیرم
ز کمند عشق هرگز نبود مرا گریزی
چهکنم ز حلقهٔ خم به خم تو ناگزیرم
به غلامیّ درت مفتخرم مرانم از در
که بجز در تو حاشا در دیگری پذیرم
من اگر به حلقهٔ بندگیات به زیرِ بندم
نه عجب که باج از تاج کیان اگر بگیرم
من و ساز عشق تا زهره به کف کمانچه گیرد
من و نغمه گرچه بهرام فلک زند به تیرم
من و نسخۀ جمال تو و دفتر خیالم
من و نقشهٔ مثال تو و لوحهٔ ضمیرم
شده سینهام ز سینای غمت ز ناله چندان
که عجب نباشد ار عرش بنالد از نفیرم
به یکی نظاره، ای کعبهٔ حسن چارهای کن
که به مستجار کوی تو هماره مستجریام
به هوای گلشن روی تو مفتقر جوانست
چه کنم که طالع تیره ز غصه کرده پیرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و وابستگی خود میپردازد. او خود را در حالتی از بیبرگی و ناامیدی توصیف میکند و میگوید که حتی اگر بمیرد، غم و شوق عشق او را رها نخواهد کرد. عشق را همچون کمندی میبیند که از آن نمیتواند رهایی یابد. او به ستایش معشوق میپردازد و میگوید که هرگز از دربی غیر از در محبوبش نمیگذرد. شاعر به حالت بندگی و غلامیاش افتخار میکند و اعلام میکند که اگر برای عشق معشوقش مجبور به پرداخت بهایی باشد، با کمال میل میپذیرد. او همچنین ابراز میکند که هنر عشق او را میفریبد و غم دوری از معشوقش چنان بر او فشار میآورد که حتی عرش را نیز به ناله وادار میکند. در نهایت، او از محبوبش درخواست دارد تا به او کمک کند، زیرا در غم دوری از او، جوانیاش را از دست داده و برای آیندهای بهتر ناامید و پیر شده است.
هوش مصنوعی: من یک انسان بیچیز و بیپناه هستم و اگر بمیرم، دل پر از شوق و اشتیاقم را از خاک تو نخواهم گرفت.
هوش مصنوعی: از چنگال عشق هرگز نتوانستهام بگریزم. چه کار کنم، از دایرهٔ پیچ در پیچ تو راه فراری ندارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر خدمت به تو افتخار میکنم و مرا از در خود نرانه؛ چرا که من هیچ جا جز در تو، به هیچ در دیگری پناه نمیبرم.
هوش مصنوعی: اگر من به بندگیات گردن نهم، هیچ تعجبی نیست که برای این خدمت، از پادشاهی کیان هم درخواست کمک کنم.
هوش مصنوعی: من و ساز عشق، همیشه در کنار هم هستیم، حتی اگر زهره (سیاره) نوازندگیام را به دوش بکشد. هرچند ممکن است فلک (آسمان) با تیرهایش به من آسیب بزند، اما نغمه و دستگاههای موسیقیام هیچگاه از بین نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: من و تصویر زیبایی تو و دفتر خیالهایم، من و نقشه نمونه تو و صفحه دل و ضمیرم.
هوش مصنوعی: سینهام از شدت غم تو به شدت مینالد که اگر عرش به فریاد من گوش دهد، جای تعجب نیست.
هوش مصنوعی: به کسی نگاه کن، ای مظهر زیبایی، چارهای بیندیش که من همیشه به عنوان پناهنده در کوی تو حضور دارم.
هوش مصنوعی: در آرزوی زیباییهای تو، جوانیام نیازمند است. نمیدانم چه کنم که مقدر و سرنوشتم بد بوده و باعث شده است دلخوشیهای زندگیام را از دست بدهم و به غم و اندوه دچار شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم
به من غریب رحمی که به کافران اسیرم
چو بکوی و قد او شیفته ام اگر چه واعظ
دهدم ز روضه و حور فسانه کی پذیرم
اجلم رقیب و عمرم شده آن لب روان بخش
[...]
خبرم مپرس از من چو مقابل من آئی
که چو در رخ تو بینم، زخودم خبر نباشم
به نظر ازان عزیزم به بها ازان گرانم
که به هیچ دل چو گوهر ننشسته است گردم
بنمودمی نشانی، ز جمال او ولیکن
دو جهان به هم برآید، سرشور و شر ندارم
بودم زسرو قدان صنمی سمین و سالم
ارمش بروی بنده حرمش بکوی خادم
نه دهد ره وسایل نه ستد زکس رسایل
رخکش چو رای عادل خطکش چو روی ظالم
همه گر پی مفاخر نرود زکبر وافر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.