چون خم عشق ازل تا به ابد میجوشم
بادهٔ خانگی از خون جگر مینوشم
بگشا چهره مگر مشکل ما بگشایی
ورنه من بر حسب همّت خود میکوشم
تا که چشمم به تو افتاد دل از کف دادم
پند صاحبدل از این پس نرود در گوشم
نوبهار آمد و بلبل به تمتع در باغ
من که دستان توام از چه چنین خاموشم
ساقی بزم حریفان شده یارم چهکنم
برده هوشم ز سر آن نغمۀ نوشانوشم
دوشم از بادهفروش آمده این طرفه سروش
که ترا من به دو گیتی به خدا نفروشم
گر بیایی تو بهر گام بیایی کامی
ور ببینم ز تو عیبی به کرم میپوشم
مفتقر بندهنوازی عجب از مولی نیست
دارم امید کشم غاشیهاش بر دوشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعری در این غزل عشق و اشتیاق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او از حالتی سرشار از شوق و التهاب سخن میگوید و به دنبال گشایش دل خود توسط محبوب است. در عین حال، با وجود پند و نصیحتهای دیگران، نمیتواند از عشق خودش فاصله بگیرد و همچنان در آرزوی وصال او میسوزد. شاعر به زیبایی به بزم و شادیهای بهار اشاره میکند و در این میان، حالتی از تسلیم و فقر در عشق را نیز تجربه میکند. به وضوح میتوان از این ابیات فهمید که عشق او فراتر از هر چیز دیگری است و حاضر نیست محبوبش را با هیچ چیز عوض کند.
هوش مصنوعی: من مانند چشمهای که از عشق جاودان به جوش میآید، همیشه سرشار از احساسات و اشتیاق هستم و از خوشیها و دردهای زندگی مانند شراب خانگی، لذت میبرم.
هوش مصنوعی: چهرهات را برایم آشکار کن تا شاید بتوانی مشکل مرا حل کنی، در غیر این صورت من به تلاشم بر اساس شایستگی خود ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: وقتی که به تو نگاه کردم، قلبم را از دست دادم و دیگر هیچ نصیحتی از کسی نمیتواند در ذهنم بماند.
هوش مصنوعی: بهار تازه فرا رسیده و بلبل در باغ من از زیباییها لذت میبرد، اما من نمیدانم چرا دستهایم اینقدر ساکت و بیحرکت هستند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، که در میانساری به دوستانم پیوستهای، چه کاری از من برمیآید؟ نغمهٔ خوش تو آنقدر دلانگیز است که هوش و حواسم را از من گرفته است.
هوش مصنوعی: دیشب پیامی زیبا از بادهفروش به من رسید که میگوید من هیچگاه تو را در این دنیا و آن دنیا حتی به خدا هم نمیفروشم.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی برای یک قدم هم که شده بیایی، خوشبختی را با خود میآوری. اما اگر عیبهایی در تو ببینم، به مهربانی خود آنها را میپوشانم.
هوش مصنوعی: چرا باید از لطف و محبت آقایم شگفتزده شوم، وقتی که من کسی نیازمند و در مضیقه هستم؟ من امیدوارم که او بار گران زندگی را بر دوش من بگذارد و به من کمک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
خم می گو: سر خود گیر، که من در جوشم
بر رخ من در میخانه ببندید امشب
که کسی نیست که: هر روز برد بر دوشم
من که سجاده به می دادم و تسبیح به نقل
[...]
می درم جامه و از مدعیان می پوشم
می خورم جامی و زهری بگمان می نوشم
من چو از باده گلرنگ سیه روی شدم
چه غم از موعظه ی زاهد ازرق پوشم
هر که از مستی و دیوانگیم نهی کند
[...]
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم
مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم
قصدِ جان است طمع در لبِ جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم
من کِی آزاد شَوَم از غمِ دل؟ چون هر دَم
[...]
گرچه از آتش دل چون خم می درجوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم
حاش الله که نیم معتقد طاعت خویش
[...]
نوبهارست و در انجام طرب میکوشم
لب گل میمکم و خون جگر مینوشم
جلوه نخل مرادم نفریبد هرگز
گر همه شعله شود در هوس آغوشم
خسم و فرقت بیبرگی وی سوخت مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.