گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

بهشت است گیتی ز اردیبهشت

حلال آمد ای مه می اندر بهشت

به شادی نشین هین و می خواه می

که بی می نشستنت زشتست زشت

به راغ و به باغ و به کوه و به دشت

ز فر گرانمایه اردی بهشت

بخندید گلزار و بگریست ابر

بنالید مرغ و ببالید کشت

بسی کله یابی که رضوانش بافت

بسی حله بینی که حوراش رشت

تو گویی که ملک ملک ارسلان

گل و عنبر و مشک درهم سرشت

جهاندار شاهی که چرخ بلند

به ملکش یکی عهد محکم نبشت