گنجور

شمارهٔ ۸۸ - از بخت همیشه سرنگونم

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

از بخت همیشه سرنگونم

زیرا که چو دیگران نه دونم

زین عمر که کاست انده دل

هر روز همی شود فزونم

زیبد که منی کنم ازیراک

از دل میم و ز پشت نونم

ای چرخ تو چندم آزمایی

زر و گهری به آزمونم

پیوسته ز بهر تنگ زندان

چون مار همی کنی فسونم

جز بر تن و جان من نکویی

از خلق بر تن من زبونم

در حبس بدین چنین زمستان

ترسم که فزون شود جنونم

بگداخت ز گریه دیدگانم

در سر باشد فسرده خونم

پر پنبه و آرد شد در و بام

من گرسنه و برهنه چونم

هر چند به کام و رأی من نیست

بخت بد و دولت زبونم

گنگیست چو چوب همنشینم

کوریست چو سنگ رهنمونم

شکر ایزد را که اندرین حبس

از دیدن سفلگان مصونم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.