گنجور

شمارهٔ ۷۰ - حسب الحال

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

منم امروز بسته در سمجی

چشم بر دوخته چو مار گریز

هست پیراهنی و شلواری

نیست بر هر دو نیفه و تیریز

بر جهان دارم و روا دارم

گر بپیمائیم به کون قفیز

راضیم گر مرا به هر دینار

بدهد روزگار نیم پشیز

ابلهی کن برو که بره فروش

بره نفروشدت به عقل و تمیز

چیز باید که کار در عالم

حیز دارد که خاک بر سر حیز

تن بده قلب را که در گیتی

زر همه روی گشت و از ارزیز

آنچه یابی به شکر باش به شکر

وانچه داری عزیز دار عزیز

کانچه کم شد چنان نیابی بیش

وانچه گم شد چنان نیابی نیز

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.