گنجور

شمارهٔ ۱۴۴ - قطعه

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ز اقبال تو شاها گفت خواهم

یکی مشروح دستی با دلالت

من آن عدلم درین معنی به گفتار

که در گیتی بخوانندم عدالت

مرا یاقوت خاتم سرخ روی است

از آن شادی نام با جلالت

اگر یاقوت ها هم سرخ رویند

ولیکن سرفرویند از خجالت

مرا فکرت چنین گفت و درین ریاب

به دانش می کند فکرت حوالت

چنین دانم که دانش نه ز خود گفت

که از روح الامین بود این مقالت

هر آنکو این سخن باور ندارد

ندارد جز ره جهل و ضلالت

درستست این سخن نی مستحیل است

که ملکت را نباشد استحالت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.