گنجور

 
مسعود سعد سلمان

تابنده ماه باز برآراستی

بوینده مشک باز بپیراستی

برخواست نعره از دل لهو و نشاط

تا باده برگرفتی و برخاستی

جام بلور بر کف شاهانه دور

همچون بلور تابان آراستی

آراسته چو سرو فراز آمدی

باغ بساط شاه بیاراستی

شادی روی تو که همی بامداد

شادی طبع شاه جهان خواستی

مسعود شهریاری کز عدل او

پذرفت کار دولت و دین راستی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

عزم کجا کرده‌ای باز که برخاستی

موی به شانه زدی زلف بیاراستی

ماه چو روی تو دید گفت زهی نیکوی

سرو که قد تو دید گفت زهی راستی

آتش غوغای عشق چون بنشستی نشست

[...]

اقبال لاهوری

دلکش و زیباستی

شاهد رعناستی

روکش حوراستی

غیرت لیلاستی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه