گنجور

شمارهٔ ۲۶۴ - درود بر خواجه احمد بن حسن

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

شاد باش ای زمانه ریمن

بکن آنچ آید از تو در هر فن

تن اگر روی گرددم بگداز

پشت اگر سنگ گرددم بشکن

گر بنایی برآیدم بشکوب

ور نهالی ببالدم بر کن

هر که افتاد برکشش در وقت

من چو برخاستم مرا بفکن

بازم اندر بلایی افکندی

که کشیدن نمی تواند تن

اندر آن خانه ام که از تنگی

نجهدم باد هیچ پیرامن

که ز تنگی اگر شوم دلتنگ

نتوانم درید پیراهن

نور مهتاب و آفتاب همی

به شب و روز بینم از روزن

ترسم از بس که دید تاریکی

اندرین حبس چشم روشن من

دید نتوانم ار خلاص بود

همچو خفاش چشمه روشن

بند من گشت از آنچه نسبت کرد

از دل دلربای من آهن

زان کنون همچو بچگان عزیز

دارمش زیر سایه دامن

اگر از من به حیله ببریدند

این همه دوستان عهد شکن

چه سبب را فرو گذاشت مرا

خواجه سید رئیس ابن حسن

آنکه از نوبهاری رادی او

به خزان رست در جهان سوسن

آنکه دانش بدو نموده هنر

وانکه دانا ازو گشاده سخن

ای بزرگی و فضل را ماوی

وی کریمی و جود را مسکن

نه چو لفظ تو در دریا بار

نه چو کف تو ابر در بهمن

هر جوادی به نزد تو سفله

هر فصیحی به نزد او الکن

تا همی مهر بردمد به فلک

تا همی سرو بر جهد ز چمن

در جهان دوستکام بادی تو

که شدم من به کامه دشمن

بر تو نالم همی معونت کن

مر مرا از زمانه ریمن

باد جفت تو دولت میمون

باد یار تو ایزد ذوالمن

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.