بده ساقی شراب ناب تبریز
که دارد فیض دیگر آب تبریز
نشانها میدهندت از شب قدر
می ناب و شب مهتاب تبریز
چه خونها نقشبندان خورده باشند
ز رنگ آمیزی سرخآب تبریز
ز عیش اصفهانم میدهد یاد
نسیم صبحگاه و خواب تبریز
نه از بیدردی از حب وطن بود
که گشتم در نجف بیتاب تبریز
بگو با ملحد بیدین نامرد
که نتوان دم زدن در باب تبریز
نمیبندد کمر سُنّی در این شهر
نمیافتد به ملحد آب تبریز
ز یمن سینهصافان سحرخیز
کند کار محک سرخآب تبریز
الهی پیر و برخوردان بگردان
نهال نورس شاداب تبریز
ز بیبرگی مشو مجذوب دلگیر
که خوابی دیدهام در باب تبریز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و خصوصیات خاص تبریز اشاره دارد و از ساقی میخواهد که شراب ناب تبریز را به او بدهد تا از فیض و لذت آن بهرهمند شود. او از شب قدر و نور شبهای تبریز یاد میکند و به رنگهای زیبا و تحولات ناشی از آن اشاره دارد. در ادامه، عشق به وطن و خاطراتی از شهر را بازگو میکند و به تمایزات این شهر در مقابل دیگران میپردازد. شاعر به معنویت و پاکی دلهای مردم تبریز اشاره میکند و در پایان، دلی شاداب و امیدوار از آینده را برای این دیار آرزو میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.