بده ساقی شراب ناب تبریز
که دارد فیض دیگر آب تبریز
نشانها میدهندت از شب قدر
می ناب و شب مهتاب تبریز
چه خونها نقشبندان خورده باشند
ز رنگ آمیزی سرخآب تبریز
ز عیش اصفهانم میدهد یاد
نسیم صبحگاه و خواب تبریز
نه از بیدردی از حب وطن بود
که گشتم در نجف بیتاب تبریز
بگو با ملحد بیدین نامرد
که نتوان دم زدن در باب تبریز
نمیبندد کمر سنی در این شهر
نمیافتد به ملحد آب تبریز
ز یمن سینهصافان سحرخیز
کند کار محک سرخآب تبریز
الهی پیر و برخوردان بگردان
نهال نورس شاداب تبریز
ز بیبرگی مشو مجذوب دلگیر
که خوابی دیدهام در باب تبریز