رفت اگر مجنون از این صحرا به هامون دگر
عشق لیلی را بود هر ذره مجنون دگر
هر نفس مجنون دیگر از بیابان جنون
میرود با حسرت لیلی به هامون دگر
تا نیفتد غمزه شوخش ز مشق التفات
در دلم هر دم به تقریبی کند خون دگر
لطف بیپایان خود را در لباس خشم و ناز
میکند خاطرنشان هر دم به مضمون دگر
از شکنج دام تا فکر رهایی میکنم
میکند از نو گرفتارم به افسون دگر
دل پر از امید و خاطر جمع با هم سینه صاف
غیر از این در بزم مستان نیست قانون دگر
حیرت از کم گشتن قارون و گنج او مکن
میرود هر روزش از دنبال قارون دگر
تا توانی روز خونها در دل دشمن کنی
بر سپاه خواب زن هر دم شبیخون دگر
می بکش مجذوب و فرصت دان که در هر پنج روز
روزگار دیگر است و دور مجنون دگر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.