ای دل نهفته ناله و افغان چه میکنی
رازی که برملا شده پنهان چه میکنی
در کوچهای که آب ملامت ز سر گذشت
بیهوده منع دیده گریان چه میکنی
آن آهو رمده نگردد شکار کس
تکلیفم ای جنون به بیابان چه میکنی
ای آن که بوی سنبلت آشفته میکند
گر دل ده به زلف پریشان چه میکنی
زاهد تو را که خشت و گل از حال میبرد
گر بنگری به آبروی جانان چه میکنی
کار تو ای طبیب مداوای عشق نیست
آگه ز درد ناشده درمان چه میکنی
ای عقل پیش عشق به جز عجز چاره نیست
مور محقری به سلیمان چه میکنی
بهر دو روزه عمر که خاک است آخرش
طاق و رواق و منظر و ایوان چه میکنی
در هر چهار روز دو نانت کفافتیست
خود را هلاک منت دونان چه میکنی
مجذوب عیش سلطنت روم و هند را
با التفات شاه خراسان چه میکنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم سحر گهی ندی حق بجان رسید
کای روح پاک مرتع حیوان چه می کنی
تو نازنین عالم عصمت بدی کنون
با خواری و مذلّت عصیان چه می کنی
پروردهٔ حظائر قدسی بناز وصل
[...]
هرسوی جلوهای گل خندان چه میکنی
خود را بهر کنار خرامان چه میکنی
جایی دگر نماند که گیرم عنان تو
رفتم ز کار این همه جولان چه میکنی
بنما به عاشق آن لب آلودهٔ شراب
[...]
تسکین دل به زلف پریشان چه میکنی؟
این شعله را خموش به دامان چه میکنی؟
هر ذرهای سپند رخ آتشین توست
ای آفتابروی، نگهبان چه میکنی؟
یوسف حریف سیلی اخوان نمیشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.