گنجور

 
مجذوب تبریزی

دولت آن است که یارم ز در لطف در آید

قامتش بینم و کارم همه جا راست بیاید

پرده بردار که در آینه‌ای آن رخ زیبا

مطلب هر دو جهانم به نظر جلوه نماید

رخ برافروخته گر شب تو هم از قصر برانی

حاش لله که مه چاردهم با تو برآید

نه همین لعل تو دارد اثر چشمه حیوان

دیدن قامت رعنای تو هم عقل فزاید

به کنارم چو نباشی ز دل و جان به کنارم

به بر آید چو قدت نخل مرادم به بر آید

رفت اگر عمر گران‌مایه جوان است امیدم

چون بیایی تو همان عمر گران‌مایه بیاید

زندگی نیست در آن دل که هلاک تو نباشد

روشنی نیست در آن دیده که راه تو نپاید

گر تو رخساره چو خورشید جهان فاش نمایی

که تواند که ز دنبال تو چون سایه نیاید

نفتد پرتو حسنت به دل هر کس و ناکس

نیست خورشید که سرکرده به هر خانه درآید

کیست غیر از تو که خون ریزد و منت بگذارد

این قبایی‌ست نگارا که به اندام تو شاید

به مداوا نشود غنچه گل زخم خدنگت

نتوان بست دری را که عطای تو گشاید

سبب گریه‌ام از غمزه خود پرس که نیشش

تا رگ دل زده خون بی‌خبر ار دیده گشاید

آن قیامت که من از قامت رعنای تو دیدم

شرح اگر تا به قیامت بکنم راست نیاید

سرگذشت دل دیوانه مجذوب چه پرسی

هوشمندی که به می‌خانه رود شور برآید

 
 
 
اثیر اخسیکتی

چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید

چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید

هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد

هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید

غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا

[...]

سعدی

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

[...]

کمال خجندی

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید

گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق

طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید

در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این

[...]

نظام قاری

صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش

تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید

یغمای جندقی

آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید

چه قیامت شود آن لحظه که از پرده بر آید

بر فلک آن نه هلال است که انگشت تماشا

مه برآورده که ابروی تو بر خلق نماید

گر چنین طره پریشان گذری جانب بستان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه