روز عید است روی مهوش تو
شب قدر است زلف دلکش تو
کار من آن نگاه اول ساخت
آه از آن تیر روی ترکش تو
از جمال تو روشن است که شمع
سوخت پروانه را به آتش تو
منکر سلسبیل و کوثر نیست
جرعهنوش شراب بیغش تو
شاخ طوبی کشیده قدر بهشت
به تماشای سرو سرکش تو
خیره دارد نظارهٔ خود را
آفتاب از قبای زرکش تو
شاه را هست شوق پابوست
به سر طره مشوّش تو
در ره شوق بال و پر بخشد
صید دل را خدنگ پرکش تو
باده بیخمار خون دل است
مرحبا عاشق بلاکش تو
عافیتهاست در جفا مجذوب
ای خوشا خاطر مشوّش تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییهای محبوب خود پرداخته و با استفاده از تناقضها و نمادها، عشق و آرزوهایش را بیان میکند. او عید را به روی محبوب و شب قدر را به زلفهای او تشبیه میکند و از تاثیر زیبایی او بر عاشق سخن میگوید. زیبایی و جاذبه محبوب آنچنان قوی است که شاعر خود را همچون شمعی میداند که در آتش آن میسوزد. در ادامه، او از شراب ناب و لذتهای عاشقانه و جفاهای محبوب سخن میگوید و نشان میدهد که عافیت در دلباختن به این زیباییها نهفته است. شاعر در نهایت، شور و شوقی را که در پی وصال محبوب دارد، توصیف میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.