گنجور

 
مجذوب تبریزی

نه سروت می‌توانم گفت نه ماه

به اقبالت نگاهم نیست کوتاه

برافکن پرده‌ تا دیگر ننازند

زمین و آسمان بر سرو و بر ماه

مه و خورشید را دیدم شب و روز

تو را هم دیده‌ام الحمد لله

اگر بارم دهی از دور گردم

و گر دورم کنی الحکم لله

به حمد الله ز یمن عشق دارم

جوانی و شراب و یار دل‌خواه

شراب و زاهدی هیهات هیهات

من و انکار می استغفرالله

بگیر از راستی بر کف عصایی

که این جا هر قدم چاهی‌ست در راه

سلیمانی کنی با خاتم دل

اگر سجعش بود الملک لله

مکن یک ساله راه هند را طی

به یک شب رو به اقلیم سحرگاه

بکش مجذوب می با خاطر جمع

که آمد مژده فتح شهنشاه

 
 
گوهر
باباطاهر

کجا بی جای ته ای بر همه شاه

که تا مو بسپرم آن جاگه راه

همه جا جای ته مو کور باطن

غلط گفتم غلط استغفرالله

سوزنی سمرقندی

شه انجم به پیروزی شهنشاه

محول شد برین پیروزه خرگاه

ز برج ماهی لؤلؤ پشیزه

ببرج تیره مرجان چراگاه

ز تحویل شه انجم بتعجیل

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

مراخود نیست عادت هجو گفتن

که کردستم طمع زین قوم کوتاه

معاذالله که من کس را کنم هجو

ز مدح گفته نیز استغفرالله

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه