بیطمع باش و عافیتها کن
ترک این خوی و خاصیتها کن
صبح تا شام در توکل کوش
چاشت تا شام عافیتها کن
بفشان خرقه را ز گرد ریا
خاک در چشم معصیتها کن
نفسی گر امان دهد اجلت
فخر آن گه به عاریتها کن
طفل بدخو شده ز حرص دلت
قانعش ساز و تربیتها کن
مرض حرص چون به طول کشد
فکر اسباب تعزیتها کن
چون قناعت علاج حرص کند
روی دل بین و تهنیتها کن
از جهان خراب چون مجذوب
گوشهای گیر و عافیتها کن