گردیدهام غبار و پناهی گرفتهام
بر طرف دامنی سر راهی گرفتهام
در خاطرم شکست طلسمات آرزوست
پیمانه هم از کف شاهی گرفتهام
گنج قناعتم ز عنایات لطف اوست
این ملک را به تحفه آهی گرفتهام
مَنعم مکن ز حلقه مستان سینهصاف
من هم در این حصار پناهی گرفتهام
پای طلب ز کوی خرابات چون کشم
آن جا نشان خانه ماهی گرفتهام
چون شمع دل گداخته صد بار جرأتم
تا رخصت نهفتهنگاهی گرفتهام
تا خانقاه دین نشود از ریا خراب
بر هر ثواب خویش گناهی گرفتهام
تا خجلت از کرم نبرم روز بازخواست
بر هر گنه ز توبه گواهی گرفتهام
مجذوب و خاکسارم و در انتظار دوست
در کوچهٔ وفا سر راهی گرفتهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساسات خود را نسبت به محبت و لطف الهی بیان میکند. او خود را غبار و پناهندهای توصیف میکند که در جستجوی آرامش و عشق حقیقی است. با شکست طلسمات آرزو، به قناعتی رسیده که از عنایات خداوند ناشی میشود. شاعر از پرهیز از ریا در دین سخن میگوید و بر اهمیت توبه و گناهپوشی تأکید میکند. در نهایت، او خود را مجذوب و خاکساری میداند که در انتظار وصل محبوب است و در کوچه وفا، نشانهای از دوست را جستجو میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.