هر جا ز سر گذشت خود افسانه بستهایم
بندی به پای عاقل و دیوانه بستهایم
مشتاق یک نظاره دیدار آشناست
چشمی که از عنایت بیگانه بستهایم
خون خوردهایم در عوض باده همچو شیر
تا ره به خصم خویش دلیرانه بستهایم
در ملک فقر با غم یاجوج حرص نیست
سدیست با همت شاهانه بستهایم
در جستوجوی دل که همان خانه خداست
احرام کعبه در ره میخانه بستهایم
سیمای شمع در دل شب خوشنماتر است
ما دل به زلف یار حکیمانه بستهایم
خواهش کجا به جذبه معشوق میرسد
تهمت به عشقبازی پروانه بستهایم
با التفات ساقی و احسان میفروش
پیمان به دستیاری پیمانه بستهایم
مجذوب بادهنوش که ماییم و یک امید
آن هم به التفات کریمانه بستهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.