ما تن به عیش مفت و مسلم نمیدهیم
یعنی غم تو را به دو عالم نمیدهیم
تشریف غم ز روز ازل سرنوشت ماست
او هم نمیستاند و ما هم نمیدهیم
ما دل به جام و گوشه میخانه بستهایم
این گوشه را به سلطنت جم نمیدهیم
لذت ز غم نیافته حیرت مکن طبیب
گر دل به مهربانی مرهم نمیدهیم
آشفتگی ز خاطر ما کم نمیشود
تا دل به دست طره پرخم نمیدهیم
ویرانسرای حادثه را آن ثبات نیست
رخصت به سیل اشک دمادم نمیدهیم
نگذشته بود از سر آوازه سخا
انصاف بر سخاوت حاتم نمیدهیم
ای دل شکفته باش که غم نیست در بهشت
این مژده را به مردم بیغم نمیدهیم
یاد تو و رفاقت مجذوب و کنج غم
این گوشه را به عیش دو عالم نمیدهیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
به یک جرعهای ز جام به صد جم نمیدهیم
نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما
این تحفه را به مردم محرم نمیدهیم
با شوق یار خاطر ما خرمست و خوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.