دل دادهایم و تحفه دردی گرفتهایم
خون خوردهایم و چهره زردی گرفتهایم
خورشید و ماه را که سر از آسمان گذشت
از دفتر جمال تو فردی گرفتهایم
سرگشته توییم و فلک پیش خیل ماست
در وادی جنون پی گردی گرفتهایم
ما را هوای میکده بر سر فتاده است
آن جا نشان چاره دردی گرفتهایم
چشم و چراغ ما دل صاف است چون سپهر
تا از کتاب حسن تو فردی گرفتهایم
آبی مگر بهشت زند بر هوای ما
آن جا نشان چشمه سردی گرفتهایم
دنیا زن است و عاشق دنیا نه زن نه مرد
این پند را به گوش ز مردی گرفتهایم
مجذوب مدتیست که از ما کشیده سر
یک باره ترک بادیهگردی گرفتهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.