گنجور

 
قاسم انوار

ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم

به یک جرعه‌ای ز جام به صد جم نمی‌دهیم

نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما

این تحفه را به مردم محرم نمی‌دهیم

با شوق یار خاطر ما خرمست و خوش

ما سور عشق یار به ماتم نمی‌دهیم

افتادگان عشق فقیرند و سوگوار

این جام را به مرد مکرم نمی‌دهیم

رطلی که کرده‌ایم مهیا برای یار

آن رطل را به عیسی مریم نمی‌دهیم

زین جام جان‌نواز، که صد حوض کوثر است

یک کاسه را به کعبه و زمزم نمی‌دهیم

قاسم ز نکته‌های تو دارد میان جان

این نکته را به شیخ معمم نمی‌دهیم

 
 
 
قاسم انوار

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم

جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم

ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت

دار الجمال را بجهنم نمیدهیم

آن گوشه را که دیر مغانست و ما درو

[...]

مجذوب تبریزی

ما تن به عیش مفت و مسلم نمی‌دهیم

یعنی غم تو را به دو عالم نمی‌دهیم

تشریف غم ز روز ازل سرنوشت ماست

او هم نمی‌ستاند و ما هم نمی‌دهیم

ما دل به جام و گوشه می‌خانه بسته‌ایم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه