از باغ کفر و اسلام یک میوه چیده عاشق
یعنی از این دو مذهب حق را گزیده عاشق
در وادی محبت چون مرغ نیم بسمل
تا چشم میکند کار در خون تپیده عاشق
شکر خدا که دائم درگاه دوست باز است
رویی که میتوان دید رو از تو دیده عاشق
از کاسههای پرخون پرچین نکرده ابرو
خوش باده های گلگون بر سر کشیده عاشق
انجام دل تپیدن آسایش وصال است
بیاضطراب ای دل کی آرمیده عاشق
در باب صبح دولت مفتاح دلگشا نیست
آهی که شام هجران از دل کشیده عاشق
دیدم که در گلستان بلبل به گوش گل گفت
خوبان وفا ندارند حرفی شنیده عاشق
پروانه شب دوش با شمع خویش میگفت
تا جان فدا نکرده کی آرمیده عاشق
مجنون به یاد لیلی خون را کند فراموش
خوش با خیال جانان از خود بریده عاشق
احوال کوهکن را جستم ز بیستون گفت
مانند صید زخمی از خود رمیده عاشق
مجذوب صبح و سالی باشد کند تلافی
در روزگار هجران روزی ندیده عاشق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.