سر مه دیده شد از آمدنت کرد طریق
میروی باز خدا همره و توفیق رفیق
از ازل تا به ابد قافله پیوسته به هم
تا که را فکر و خیال تو شود یار و رفیق
آن چنان رو که دعای همه کس با تو بود
دور رفتن ز رفیقان نبود شرط طریق
تا به زلفت نزند محو زنخدان تو دست
نیست ممکن که برون آید از آن چاه عمیق
چون کمر بس که به فکر کمرت پیچیدم
کرده دیوانه و شوریدهام آن فکر دقیق
حکم بر رد و قبول همه کس کار تو نیست
به گمان جزم مکن آن چه نداری تحقیق
عقل مضطر شود از معجزه سحرگداز
از دلایل همه جا بس بودت این تصدیق
تندخو خوار نشیند همه جا بر سر خار
تو که عزت طلبی در همه جا باش خلیق
خاطرت را همه جا شاد کن از نیت خیر
تا به هر کار چو مجذوب دهندت توفیق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.