گنجور

 
مجذوب تبریزی

برگ بنفشه بر ورق لاله چیده خط

یا عارضت به خون شقایق کشیده خط

پیوسته با زلال لبت سبز و خرم است

چون خضر تا به چشمه حیوان کشیده خط

زلفت ز گرد غالیه بر گل نهاده خال

حسنت به گرد ماه ز عنبر کشیده خط

خواهد نوشت گلشن رازی به خط خویش

بر صفحه جمال تو مسطر کشیده خط

خط حسن را حصار کند از نگاه غیر

هندو به گرد آتش از آن رو کشیده خط

عاشق دعای خط تو البته می‌کند

راه نگاه بوالهوسان را بریده خط

تا منشی صباح نویسد برات فیض

بر صفحه سپهر کشد تا سفیده خط

باشند دوستان تو چون گل شکفته‌رو

خصم تو چون شفق کشد از خون دیده خط

مجذوب در ازل خط آزادیت نوشت

آن کاو به دوست قدرت خود آفریده خط