گنجور

 
مجذوب تبریزی

بر گرد لاله‌زار جمالت دمیده خط

خورشید را به حلقه سودا کشیده خط

کو سبزه بهشت که بنمایش ز دور

گر باغ عارضت به چه سامان کشیده خط

اسباب دل تمام به تاراج زلف رفت

اکنون رقم به خون اسیران کشیده خط

تا از میان تطاول زلفت کشیده دست

خوش‌نود در کنار رخت آرمیده خط

در گلشن جمال تو با یک بنفشه‌زار

چون منعمان چه این همه بر خویش چیده خط

این شکر چون کنم که به گوش تو سنگ‌دل

دیدم که حلقه‌های نمایان کشیده خط

فرمای کز قلم‌رو حسنت برون رود

بر خاطر مبارکت از پر خلیده خط

امداد جستهاز حبش و اهل زنگبار

گویا به چین زلف تو شکر کشیده خط

مجذوب هم به دولت من شاد و خرم است

از زلفت انتقام مرا تا کشیده خط

 
 
گوهر
مجذوب تبریزی

برگ بنفشه بر ورق لاله چیده خط

یا عارضت به خون شقایق کشیده خط

پیوسته با زلال لبت سبز و خرم است

چون خضر تا به چشمه حیوان کشیده خط

زلفت ز گرد غالیه بر گل نهاده خال

[...]

قصاب کاشانی

چون سبزه از کنار گلستان دمیده خط

یا هاله گرد عارض ماهت کشیده خط

افتاده سایه پر طوطی بر آینه

یا قدرت‌آفرین به رخت آفریده خط

بس نازک است پشت لبت را کبود کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه