مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۲۳

بر گرد لاله‌زار جمالت دمیده خط

خورشید را به حلقه سودا کشیده خط

کو سبزه بهشت که بنمایش ز دور

گر باغ عارضت به چه سامان کشیده خط

اسباب دل تمام به تاراج زلف رفت

اکنون رقم به خون اسیران کشیده خط

تا از میان تطاول زلفت کشیده دست

خوش‌نود در کنار رخت آرمیده خط

در گلشن جمال تو با یک بنفشه‌زار

چون منعمان چه این همه بر خویش چیده خط

این شکر چون کنم که به گوش تو سنگ‌دل

دیدم که حلقه‌های نمایان کشیده خط

فرمای کز قلم‌رو حسنت برون رود

بر خاطر مبارکت از پر خلیده خط

امداد جستهاز حبش و اهل زنگبار

گویا به چین زلف تو شکر کشیده خط

مجذوب هم به دولت من شاد و خرم است

از زلفت انتقام مرا تا کشیده خط