پوستینی بخواستم از تو
تا زمستان به سر بریم در آن
حرمت ما بر تو بود چنانک
حرمت پوستین بر تابستان
بده ای خواجه پوستینم هین
بیشتر زانک پوستینت هان
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
پوستینی بخواستم از تو
تا زمستان به سر بریم در آن
حرمت ما بر تو بود چنانک
حرمت پوستین بر تابستان
بده ای خواجه پوستینم هین
بیشتر زانک پوستینت هان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شخصی از کسی درخواست پوستینی دارد تا زمستان را در آن سپری کند. او حرمت و ارادت خود را نسبت به آن شخص بیان میکند و میگوید که این پوستین برای او ارزشمند است. در پایان از او میخواهد که پوستین را به او بدهد.
هوش مصنوعی: خواستم از تو یک پوستین بگیرم تا در طول زمستان با آن سر کنیم و از سرما در امان باشیم.
هوش مصنوعی: حرمت و احترام ما نسبت به تو مانند حرمت پوستین در فصل تابستان است. یعنی در تابستان، پوستین به خاطر گرما ارزشی ندارد و در واقع از استفاده افتاده است. این جمله کنایهای به بیارزشی یا کماهمیتی یک چیز در شرایط خاص دارد.
هوش مصنوعی: ای آقا، به من پوستینی بده، زیرا پوستین تو بیشتر از آنچه من نیاز دارم، هست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد کن زیرت اندرون تن شوی
تو برو خوار خوابنیده، ستان
جعد مویانت جعد کنده همی
ببریده برون تو پستان
پیر فرتوت گشته بودم سخت
[...]
آمد ای شاه دوش ناگاهان
فیلسوفی به نزد من مهمان
پاک چون رای تو زدوده سخن
تیز چون تیغ تو گشاده زبان
گفت با من ز هر دری و شنید
[...]
جاودان شاد باد شاه جهان
دولت او قوی و بخت جوان
تندرستیش باد و روزبهی
کامکاری و قدرت و امکان
همچو دلها بدو فروخته باد
[...]
امهات و نبات با حیوان
بیخ و شاخند و بارشان انسان
بار مانند تخم خویش بود
سر بیابی چو یافتی پایان
چون سخنگوی بود آخر کار
[...]
ای ببالا بلای آزادان
آرزوی دلی و رنج روان
تنم از عشق تو نوان و نزار
دلم از رنج تو نژند و نوان
آرزوی جوان و پیری تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.