گنجور

 
شمس مغربی

با آنکه دو کون سر به سر هستی اوست

انسان ز چه مغز گشت عالم ز چه پوست

زین است که او مردمک چشم وی است

باز آن که بود آینه چهره اوست

 
 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
عنصری

بشکفته گلی‌ست بر رخِ فرخِ دوست

نی نی گل نیست، آن رخِ فرخِ اوست

همچون گل سرخ پوستِ آن برگ نکوست

هرگز دیدی که سرخ گل دارد پوست؟!

ابوسعید ابوالخیر

ایزد که جهان به قبضهٔ قدرت اوست

داده‌ست ترا دو چیز کآن هر دو نکوست

هم سیرت آنکه دوست داری کس را

هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
خواجه عبدالله انصاری

گر درد دهد به ما و گر راحت دوست

ا ز دوست هر آن چیز که آید نیکوست

ما را نبود نظر به خوبی و بدی

مقصود رضای او و خشنودی اوست

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
ازرقی هروی

آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست

با دشمن من همی زید در یک پوست

گر دشمن بنده را همی دارد دوست

بدبختی بنده دان، نه بد عهدی دوست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

تا کی باشم صبور در محنت دوست

کآرام دل و جان من از دیدن اوست

گر زین دوستی تو را بدرّاند پوست

از دوست همیشه دور بودن نه نکوست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه