گنجور

شمارهٔ ۹۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر

چشم بگشا و سواد فقر و کفر ما نگر

از سواد اینچنین کفر مجازی مردوار

سوی دارالملک از کفر حقیقی کن سفر

کفر باطل حق مطلق را بخود پوشیده نیست

کفر حق خودرا بخود پوشیده نیست ای پرهنر

تا تو در بند خودی حق را بخود پوشیده

با چنین کفری ز کفر ما کجا داری دگر

آنکه از سرچشمه کفر حقیقی آب خورد

بحر کفر هر دو عالم را تو پیشش چون نهر

چون بکلی یافت در شمس حقیقی مستتر

بدر گردید از ظهور نور خوشید آن قمر

کفر احمد چیست در شمس احد مخفی شدن

چیست طاها مظ۶ر کل ظهور نور خور

پس بگویید کاف کفر ما ز طاها برتر است

آنکه باشد از معانی و حقایق بهره ور

ایکه در بند قبول خاص و عامی روز و شب

کفر و ایمان را رها کن نام این معنی مبر

کفر و ایمان چون حجاب راه حقّند ای پسر

رو بسان مغربی از کفر و ایمان دگذر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل