گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

آنچه جان گفت بدل باز نمییارم گفت

بکسی رمزی از آن باز نمییارم گفت

مطرب عشق درین پرده مرا سازی زد

که بکس هیچ از آن ساز نمییارم گفت

گفت با من سخن عشق بآواز بلند

آنچه او گفت بآواز نمییارم گفت

زیر لب خنده کنان عشوه کنان با دل من

آنچه گفت آن لب طناز نمییارم گفت

آنکه او را پر پرواز نباشد هرگز

بر او از پر و پرواز نمییارم گفت

لذت لعل لب و جام غم انجام ترا

به پی ذوق ز آغاز نمییارم گفت

شرح آن طرّ طرار نمیدانم داد

سحر آن غمزه غماز نمییارم گفت

مغربی با دل دمساز چو دمساز نه

با تو سر دل دمساز نمییارم گفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل