گنجور

شمارهٔ ۱۸۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی

وی از فروغ مهرت هر ذرّه آفتابی

از کیست قدر رویت چون نیست غیر تو کس

هر لحظه در لباسی هر لحمه در نقابی

ساقی و باده چون نیست الّا یکی پس از چه

در هر طرف فتاده مستی است از شرابی

دست تو در گل ما مهر تو در دل ما

نوریست در ظلامی، گنجی است در خرابی

چون کس نبود جز تو در عرصه دو عالم

کز وی کنی سوالی او را دهی جوابی

در آینه نظر کرد روی تو دید خود را

خویشتن درآمد هرلحظه در عتابی

با عکس خویش میگفت هر ساعتی حدیثی

با نفس خویش میکرد هر لحمه‌ای خطابی

ای آفتاب تابان در مغربی نظر کن

کز روی تست عکسی وز مهر توست تابی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify