گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

آن مرغ بلند آشیانه

چون کرد هوای دام و دانه

پرواز گرفت گشت ظاهر

از سایه تیر او زمانه

مرغی که دو کون سایه اوست

در سایه خویش کرده خانه

مرغ دل ما ز هر دوعالم

اندر پی او گرفت لانه

ان مرغ شگرف ذات عشق است

بسمل و مقدس و یگانه

اوراست نعوت بی نهایت

اوراست صفات بیکرانه

بحریست که هر زمان ز موجش

صد بحر دگر شود روانه

با عشق همیشه عشق بازد

با خویشتن است جاودانه

معشوقه و عشق و عاشق آمد

آینه و روی و زلف و شانه

بر صورت خویش گشته عاشق

بر غیر نهاده صد بهانه

آواز خودش شنیده از خود

تهمت بنهاده بر چغانه

از نغمه خود سماع کرده

بی‌مطرب و بی‌دف و ترانه

فی‌الجمله ز غیر نیست پیدا

هم نام و نشان و هم نشانه

ایمغربی ضعیف و ناچیز

یاری تو گه درین میانه

بردار خودی خود ز‌خود تا

در دهر بمانی جاودانه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

فال حافظ