گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ز چشم من توئی در جمال خود نگران

چرا جمال تو از خویشتن شود پنهان

چو حسن روی ترا کس ندید جز چشمت

پس از چه روی، من خسته گشته ام حیران

اگر نه در خم چوگان زلف تست دلم

بگوی تا که چرا شد گوی سرگردان

مپوش روی ز چشمم مشو ز من پنهان

نمی سزد که نهان گردد از گدا سلطان

چه قدر و قرب بود ذرّه بر خورشید

چه وسع و گنج بود قطره را بر عمان

ز قطره نبود بحر بیکران کم و بیش

ز ذرّه نپذیرد کمال خور نقصان

اگر بغیر تو کردم نظر در این عمرم

بیا و جرم و غرامت ز دیده ام بستان

چگونه به غیر تو بیند کسی که غیر تو نیست

بدان سبب که توئی عین جمله اعیان

بیا و جلوه گری جمال یار بنگر

ز قد و قامت این و ز چشم و ابروان

کجاست دیده که خورشید روی او بیند

ز روی روشن ذرات کاینات عیان

هزار عشوه و دستان و کبر و ناز کند

بدان سبب که رباید ز مغربی دو جهان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان