گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب

از آن دو نرگس مست توام مدام خراب

مرا که زمزمه قول دوست در گوش است

چه حاجت است آواز چنگ عود و رباب

فتاده بر رخ دلبر بطالع مسعود

نخست چشم که بگشود چشم بخت از خواب

بدین صفت که منم مست ساقی باقی

عجب که باز شناسم شراب را ز سراب

کسی که بیخبر از ِلذت و الم باشد

نه از نعیم بود آگهیش نه ز عذاب

چو با وجود تو من هیچ نیستم از نیست

بهیچ وجه مگردان رخ ک مشو در تاب

خطاب اگر نکنی با من این عجب نبود

که سایه را نکند هیچ آفتاب خطاب

مجو ز مغربی آفتاب در طریقت عشق

که کسی نجست ز مستان و عاشقان آداب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن