گنجور

شمارهٔ ۱۲۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم

نه آخر بیخود از جام شرابم

از آن ساعت که دیدم جام رویش

چو مویش روز و شب در پیچ و تابم

ندارم هیچ آرامی و خوابی

که چشم او ربود آرام و خوابم

گهی از ناله ام چون چرخ دولاب

که از سرگشتگی چون آسیابم

بجای اشک خون میبارم از چشم

نمان اندر جگر چون هیچ تابم

مرا عشقت چنان گم کرد از من

که من خود را اگر جویم نیابم

مرا عشق تو فانی کرد از من

چو دید از خود بغایت در عذابم

چنان باقی شدم اکنون بعشقت

که بی عشق تو چیزی در نیابم

کنون از مغربی رستم بکلی

که از مشرق برآمد آفتابم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل