شبی آمد برش جبریل از دور
سراسر کرده عالم را پر از نور
بُراق از لامکان آورده با خود
پر از نور و لگامش بود در یَد
ز حضرت سوی سیّد شد که برخیزد
دمی زین رخش زیبا پیکر آویز
گذر کن مهترا از هر دو عالم
که تا بینی عیان سرّ دمادم
بدارالملک روحانی سفر کن
ز شش جهات و هفت اخگر گذر کن
در آنجائی که آنجا مرسلیناند
که درجنّت ستاده حور عیناند
فتاده غلغلی امشب در افلاک
تمامت اختران افتاده در خاک
همه بهر تو امشب در خروشند
ز جان و دل تمامت حلقه گوشند
تمامت آسمان را درگشادند
ز بهرت دیدهها بر ره نهادند
همه جویای دیدارِ تو گشته
بجان ودل خریدارِ تو گشته
ترا از جان و دلها دوستدارند
ستاده با طبقهای نثارند
قدم در نِه به بام عرش اعظم
که پیشت ارزنی باشد دو عالم
دو عالم در تو امشب کم نبودست
که حق امشب وصالت را نمودست
تمامت انبیا استاده در راه
که دریابند دیدار تو ای شاه
خدایت همچو ایشان دوستدار است
ترا امشب حقیقت وصل یار است
براقش پیش برد و برنشست او
طناب شش جهت را برگسست او
ز حق بگذشت وز جان هم گذر کرد
ز یکی در یکی، یکی نظر کرد
یکی میدید و میشد تا بر دوست
جدامغزی که بُد میکرد از پوست
گذشت از اوّل و در دو نماند او
سوم بگذاشت از چارم براند او
ز پنجم برگذشت و از ششم هم
ز هفتم نیز و آنجا دید آدم
ستاده انبیای کاردیده
گشاده از برای یار دیده
تمامت مصطفی آن شب بدیدند
ز شادی در بر سیّد دویدند
سلامش جملگی کردند از جان
شده در روی احمد جمله شادان
درآمد آدم و کردش سلامی
ز عین معرفت دادش پیامی
که ای فرزند پاک و نور دیده
تو امشب در حقیقت کل بدیده
شب امشب مرا از یاد مگذار
که بهر تو کشیدم رنج و تیمار
بخواه از حق تعالی امّتِ خویش
بنهشان مرهمی اندر دل ریش
درآمد نوح و گفتا ای ستوده
نمود تو مرا کلّی نموده
مرا نیز امشبی میدار در یاد
که جان من فدای روی تو باد
تمامت انبیا گفتند هر یَک
نمود خویش با او جمله بیشک
بداد آنجا بجمله دلخوشی را
بِراند از سدره و بر شد ببالا
بقدر آنجا که مهتر را محل بود
زُحَل آنجا بِنسبَت در وحل بود
چنان راند و بشد از سدره تا نور
که جبریل امین افتاد از دور
در آن منزل که بودِ بودِ بود او
امین را همچو گنجشکی نمود او
نمیگنجید آنجا لیس فی الدّار
اگر تو واصلی این سرنگهدار
نمیگنجید آنجا میم احمد
اَحَد شد در زمان بیخود محمّد
چو از خلوت به درگه او فرو رفت
درآمد نور ربّانی و او رفت
در آن وحدت زبانش رفت از کار
محمّد شد ز دید خویش بیزار
محمّد محو شد تا ماند اللّه
کجامانَد کسی آنجای آگاه
محمد دید خود را لا نموده
نمود دیده در الّا فزوده
یکی را دید آنجا سرّ بیچون
چو بیچون بود چون گویم که بد چون
ز بیچونی ز خود خود رهنمون یافت
نظر کرد وخدا را در درون یافت
همه حق دید خود در وی نهان دید
جمال دوست هم در خود عیان دید
عیان بُد در درونش عین دیدار
نداند این مگر جز مرد دیندار
جمال دوست پیدا دید و پنهان
محمّد بد حقیقت جان جانان
یکی را دید در خود آشکاره
ز خود در خود همی کردش نظاره
یکی را دید جمله خویشتن را
فکنده مر حجاب جان و تن را
حجاب از پیش رخ برداشته او
ز دید خود نظر نگذاشته او
همه او بود غیری را ندیدش
از آن حالت زمانی آرمیدش
چو نور ذات دیگر بار پیوست
نمود مصطفی در یار پیوست
عتابی کرد جانان در سلامش
نموداری نمود اندر کلامش
چو زان حالت دمی با خویشش آورد
سلامی و علیکی پیشش آورد
بپرسید و بخود بنمود رازش
که میداند که تا چون بود سازش
سه باره سی هزارش گفت اسرار
که بشنو در حقیقت سر نگدار
زهی خلوت که موسی در نگنجید
فلک در نزد او ذره نسنجید
زهی تو دیده اسرار کماهی
تو بشنفته همه راز الهی
ترا گفت او هر آنچه گفتنی بود
حقیقت گوش معنی تو بشنود
تو بشنودی حقیقت گفت دلدار
توئی خورشید و ماه و ذرّه کردار
حقیقت حق بدید او بر سر و چشم
اگرچه ناسزا گیرد از این خشم
معاینه خدا دیدست در خود
که پیدا کرد این جا نیک از بد
حقیقت او خدا را در خدا یافت
نه همچون ما همه چیزی جدا یافت
جدانزدیک او هرگز نباشد
که دید انبیا عاجز نباشد
چو خاصه مهتری او بود رهبر
طفیل نور او آمد سراسر
اگر دیده همی دیدار او یافت
شب معراج کل دیدار او یافت
نه بیند همچو او دیگر کسی یار
که پنهانست اسرارش ز انکار
کسی کانکار او کردست بیشک
بهست ازوی بصد باره دُمِ سگ
حقیقت سگ شرف دارد بر آنکس
بنزد اهل معنی هست ناکس
بدان گفتم که تا منکر شود کور
بماند تا ابد از جهل رنجور
اگرچه منکرانش پیش دیدند
همه از خویشتن دلریش دیدند
در آن دم گفت کای دانای اسرار
نمیبینم ترا من خود بدیدار
توئی جمله چه گویم اندر این کار
حقیقت نقطهٔ و عین پرگار
چنین گفت ای محمد این مگو باز
ترا دادیم این ترتیب و اعزاز
ترا بنمودهام این راز تحقیق
ترا بخشیدهایم این عین توفیق
ترا دادیم اسرار عیانی
تو از جمله حقیقت کاردانی
ترا دادیم و دیگر کس ندادیم
همه از بهر دیدارت نهادیم
طفیل تو همه کردیم پیدا
ز نور تست در تو جمله اشیا
حقیقت ما و تو هر دو یکیایم
بنزد مؤمنان ما بیشکیایم
ز نور شرع برگو آنچه دیدی
که دید ما ز دید خویش دیدی
من و تو دیگریم و هرچه کردم
من اندر ذات توآگاه و فردم
ز نور شرع برگو آنچه گوئی
بجز حکم و رضای ما نجوئی
ز نور شرع تو شرح و بیان کن
کنون کل روی با خلق جهان کن
ببخشم امّتت را من سراسر
که خواهی بود در رهشان تو رهبر
در آن شب چون همه در سیر خود یافت
ز دید احمدی دید خدا یافت
چو فارغ بود از کل نیک دید او
در آن معراج شد کلّی اَحَد او
یکی بود و یکی دانست ذاتش
وگر ره بازگشت اندر صفاتش
ز عین لامکان دید او نمودار
سجودی کرد در خور شاه هشیار
ز عین لامکان چون باز گردید
از آنجا صاحب اعزاز گردید
دگر ره گرم رو در قربت شاه
همی آید ز سرّ جمله آگاه
ز قربت همچنان با خود نه بی خَود
بچشم پاک او نیکی شده بَد
ز عزت همچنان بیهوش و باهوش
ز شوق باز هم گویا و خاموش
ز وحدت همچنان اندر یکی بود
همه حق در بر او بیشکی بود
گمان رفته یقین گشته پدیدار
چو برق گرم رو در عین دیدار
ز پرده پرده آمد در درون او
یکی گشته درون را با برون او
ز پرده راز بگشاده تمامت
بدانسته عیان سرّ قیامت
ز پرده پرده کلّی بر دریده
بجز معشوق خود غیری ندیده
همه یکسان او عین بشر بود
حقیقت رهنمای خیر و شر بود
درآمد آنچنان بر جای اشتاب
که بودش گرم بیشک جامه خواب
بداند پاک دین کین سرّ درستست
کسی راکاندر آن شکّست مست است
ز حالت هر دمی بودی وصالش
کسی دیگر کجا داند کمالش
نگه میداشت با خود سرّ اسرار
زبان در بند کرده دل به گفتار
نگه میداشت با خود راز در دید
که جز دیدش در آن محرم نمیدید
چو روز دیگر آن سلطان دوجان
بمسجد رفت پیش جمع یاران
وصال یار دیده او بغایت
ز حق دریافته عین هدایت
نماز صبح کرده از یقین را
دعا کرد او عبادالصالحین را
بگفت او راز چندی آشکاره
همه یاران بروی او نظاره
چنین گفت آن رسول برگزیده
که ای یارانِ رازِ ما شنیده
شب دوشین بَرِ دادار بودم
پیام او بگوش جان شنودم
همه اسرار خود با من عیان کرد
ز دید خود مرا شرح و بیان کرد
سه باره سی هزاران راز از آغاز
تمامت گفت با من دوش سرباز
هر آنچه گفتنی باشد بگویم
رضای دوست اینجا باز جویم
عیان دیدیم جمله دوش تحقیق
مرا بخشید آن دیدار توفیق
یکی دیدم زمین و آسمان را
گذشتم از مکین و از مکان را
حجاب نور و ظلمت را بریدم
جمال دوست من بیشک بدیدم
خدا دیدم بچشم سر یقین من
بدیدم اوّلین و آخرین من
ابوبکر نقی گفتا که صَدَّق
درستست این بیانِ دوست الحق
عمر گفتا که دیدی هست این راست
همه از بهر یک موی تو آراست
پس آنگه گفت عثمان صاحب راز
ترا باشد مسلّم جنّت و ناز
علی گفتا توئی اسرار جمله
ترامیدانم آن انوار جمله
چو یاران این چنین بودند جمله
عیانِ عین یقین بودند جمله
برغم آن مفسّر کو اثیم است
چراغش را ز باد تند بیم است
نیابد رافضی اسرار معنی
نمیگنجد بجنّت دار دعوی
نمودار خدا او هم نداند
که بیشک رافضی حیران بماند
نداند هیچکس اسرار یزدان
کجا داند حقیقت دیو قرآن
نداند عقل این معنی که یاد است
که راز او همه با اعتقاد است
نکو میدار بیشک اعتقادت
یقین میدار دائم در نهادت
یقین دریاب و برگرد ازگمان تو
که تا بینی جمال حق عیان تو
اگر داری یقین در خانهٔ دل
مشو چندین ز حس بیگانهٔ دل
یقین را پیش کن تا حق بیابی
دمادم سوی حق از جان شتابی
یقین بگذار از دست ای برادر
گمان را دان حقیقت عین آذر
گمان را دور گردان از برِ خویش
یقین را دان حقیقت رهبر خویش
یقین جوی و یقین ازدست مگذار
یقین بنمایدت ناگاه دیدار
یقین را کن طلب تا چند گوئی
که سرگردان صورت همچو کوهی
اگر تو مرد راه و پیش بینی
یقین را از گمان تو پیش بینی
همه اسرارِ جان عین الیقین است
یقین هم رهنما و پیش بین است
یقین گفتست بیشک جمله اسرار
ز عین جان یقینت را نگهدار
اگر تو در طلب هستی یقین شو
در این ظلمت یقین کل راه بین شو
ز سیّد بازجو اسرار معنی
مباش این جایگه در عین دعوی
یقین را پیشوا کن همچو سیّد
که تا کار تو باشد جمله جیّد
ترا او پیشوا و راه بین است
درون جانت او عین الیقین است
درون جانت او حق رهنمایست
که هم او عقل تست و جانفزایست
اگر از وی یقین خود بیابی
مجو چیزی به جز عین خرابی
از او کن مشکلات خویشتن حل
که او بگشایدت مر راز مشکل
درون جان برون دل گرفتست
چرا صورت ترا در گل گرفتست
بصورت ماندهٔ اندر وحل تو
کجا یابی عیانِ خویش حل تو
تو این دم در وحل مرجای داری
عجایب مسکن و ماوای داری
چرا مغرور جای دیو گشتی
از آنت غرقه شد در بحر شتی
چو اینجا نیست جز او رهنمایت
هم او را دان که باشد درگشایت
ترا معراج جان حاصل نبودست
از آن جان و دلت واصل نبودست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن، داستان معراج پیامبر اسلام (حضرت محمد) را با زبان شعر توصیف میکند. در این روایت، جبریل به پیامبر میگوید که باید برخیزد و به سفر روحانی به آسمانها برود. در این سفر، پیامبر از مراحل مختلفی عبور میکند و به دیدار انبیا و حورالعین میرسد. همه انبیا به او سلام میکنند و از او تجلیل میکنند.
پیامبر در نهایت به مقام نزدیکترین بندگان خدا میرسد و در درگاه الهی با حقایق مختلف آشنا میشود. او به طوری عمیق در حقیقت وجود خدا غوطهور میشود و توحید را درک میکند. در این سفر، پیامبر به حقیقت دست مییابد که همه چیز در او و با او یکی است و او را در مقام واقعیت میبیند.
در پایان، پیامبر این تجربه عمیق و الهامبخش را با یاران خود در میان میگذارد و بر اساس آن، راهنماییهایی برای پیروانش ارائه میدهد. این متن به قدرت یقین و ایمان اشاره میکند و بر اهمیت آن در درک حقایق الهی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: در شب، فرشتهای به نام جبریل از دور آمد و تمام جهان را از نور پر کرد.
هوش مصنوعی: بُراق از جایگاهی غیرمادی به زمین آمده و پر از نور است، و افسارش در دست اوست.
هوش مصنوعی: از جانب حضرت به سمت سید رفت که لحظاتی از این چهره زیبا و دلربا جدا شود.
هوش مصنوعی: ای محبوب، از هر دو جهان عبور کن تا به وضوح راز پنهان را ببینی.
هوش مصنوعی: به مکان مقدسی برو و از تمام جهات و بسیاری از چالشها عبور کن.
هوش مصنوعی: در جایی که پیامبران حضور دارند و در بهشت حوریهای زیبا زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: امشب در آسمان سر و صدای زیادی است، گویی همه ستارهها بر زمین افتادهاند.
هوش مصنوعی: امشب همه برای تو شور و هیجان دارند و از عمق جان و دل خود به تو توجه کرده و دور تو جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: تمام آسمان را به خاطر تو گشودهاند و چشمها به سمت تو راه گرفتهاند.
هوش مصنوعی: همه در آرزوی دیدن تو هستند و با دل و جان دنبال تو میگردند.
هوش مصنوعی: تو را از صمیم دل دوست دارند و با احترام و محبت به تو هدیه میدهند.
هوش مصنوعی: به سمت بالای آسمانها گام بردار، زیرا در مقابل تو، دو جهان ارزش چندانی ندارند.
هوش مصنوعی: امشب دو جهان در وجود تو حضور دارند و این که حق تو را به وصال خود رسانده، معنایی کم ندارد.
هوش مصنوعی: تمام پیامبران در این مسیر تلاش میکنند تا تو، ای پادشاه، را ملاقات کنند.
هوش مصنوعی: خدای تو همانند آنها به تو عشق و محبت دارد، امشب حقیقت ارتباط با محبوبت فراهم است.
هوش مصنوعی: براق او را پیش برد و او بر آن سوار شد و طناب شش جهتی را گسست.
هوش مصنوعی: از حق عبور کرد و از جان نیز گذشت. از یک چیز به چیز دیگری منتقل شد و به یک نگاه توجه کرد.
هوش مصنوعی: یک نفر مشاهده میکرد و هر بار که از دوستش فاصله میگرفت، دلی را که از پوست جدا میکرد، احساس میکرد.
هوش مصنوعی: او از آغاز گذشت و در دومی نماند، او سومین مرحله را هم پشت سر گذاشت و از چهارمین هم عبور کرد.
هوش مصنوعی: از مرحله پنجم عبور کرد و از ششم نیز گذشت و در هفتم دید آدم را.
هوش مصنوعی: پیامبران آگاه و بصیر به خاطر محبوب و یار خود، در انتظار و آمادگی ایستادهاند.
هوش مصنوعی: تمامی مخلوقات در آن شب خوشحال بودند و به دور سید دویدند.
هوش مصنوعی: همه به او سلام کردند و از دل شادمان شدند، زیرا دیدن چهره احمد باعث خوشحالی همه بود.
هوش مصنوعی: آدم وارد شد و با سلامی از روی شناخت، پیامی به او داد.
هوش مصنوعی: ای فرزند عزیز و روشن چشم، امشب به راستی حقیقت را خواهی دید.
هوش مصنوعی: امشب مرا فراموش نکن، زیرا به خاطر تو زحمات و دردهای زیادی را متحمل شدم.
هوش مصنوعی: از خدا بخواه که برای ملت خود درمانی قرار دهد در دلهای پرآسیبشان.
هوش مصنوعی: نوح به خدا گفت: ای ستایش شده، تو در من همه چیز را کامل کردهای.
هوش مصنوعی: امشب مرا به یاد داشته باش، چون جان من فدای زیبایی توست.
هوش مصنوعی: تمامی انبیا هر کدام به نوعی خود را با خداوند نشان دادند و به این واقعیت اعتراف کردند که آنچه میگویند و مینمایند حقیقتی است واضح و روشن.
هوش مصنوعی: در آن مکان، تمام شادیها و خوشیها را به دور فرستاد و از درخت سدره به بالاتر رفت.
هوش مصنوعی: به اندازهای که مقام و جایگاه یک پیشوای عالی اهمیت دارد، سیاره زحل نیز به نسبت در جایگاه خود دارای فضیلت و ویژگیهایی است.
هوش مصنوعی: او به گونهای فائق آمد و از درخت سدره فراتر رفت که جبرئیل، فرشتهای بزرگ، از دور به حیرت افتاد.
هوش مصنوعی: در خانهای که او را میشناختند و به او اعتماد داشتند، او را مثل یک گنجشک کوچک به تصویر کشیدند.
هوش مصنوعی: اگر تو به آنجا برسی، نمیشود که این راز در این خانه گنجانده شود.
هوش مصنوعی: به خاطر عظمتی که محمد (ص) داشت، او در آن مکان نمیگنجید و تنها به خاطر یک لحظه غیرعادی، همان میم نامش به وحدت و یگانگی تبدیل شد.
هوش مصنوعی: زمانی که او از تنهایی به درگاه خداوند قدم نهاد، نور الهی به او تابید و او نیز در این نور غرق شد.
هوش مصنوعی: در آن مرحله از اتحاد و یکدلی، صحبتهای پیامبر قطع شد و او از دیدن خود و این حالت احساس ناخوشایندی کرد.
هوش مصنوعی: محمّد به طور کامل در وجود خدایی غرق شد تا فقط خدا باقی بماند. در این حالت، کسی که به حقیقت وجود آگاه باشد، دیگر در آنجا جایی ندارد.
هوش مصنوعی: محمد خود را در نما و صورت نشان داد و در عین حال، چشم و دیدش به غیر از خداوند بازتر شد و افزایش یافت.
هوش مصنوعی: در آنجا فردی را دید که راز عمیقی دارد. وقتی میخواهم دربارهی آن راز صحبت کنم، نمیدانم چطور بگویم چون خود آن راز بینهایت است و نمیتوان به راحتی بیانش کرد.
هوش مصنوعی: از نبودن خود متوجه شد و به درون خود نگاهی انداخت و خدا را در دل خود یافت.
هوش مصنوعی: هر کسی در وجود خودش، حقیقت و زیبایی را میبیند و جمال دوست را در وجود خود به وضوح احساس میکند.
هوش مصنوعی: در درون او حقیقت و معرفت وجود دارد، اما تنها کسی که دیندار و با ایمان باشد، میتواند به این شباهت واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: زیبایی دوست را آشکار یافت و وجود محمد را که حقیقت جان جانان است، در خفا مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: شخصی را دید که در درون خودش به وضوح آشکار بود و او در حال تماشای خود بود.
هوش مصنوعی: شخصی را دید که تمام وجود خود را رها کرده و پردههای جسم و روحش را کنار زده است.
هوش مصنوعی: پرده از روی صورت او برداشته شده، اما او به خاطر خود نگاهی به دنیا ندارد.
هوش مصنوعی: همه چیز او بود و هیچ کس دیگری را ندید؛ به همین خاطر در آن لحظه آرامش پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که نور و وجود الهی، دوباره با هم پیوند خورده و پیامبر، مصطفی، در ارتباط و نزدیکی با یاران خود قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: معشوق با سلامش دلنشینی خاصی را به نمایش گذاشت و در سخنانش نشان داد که چقدر دوستداشتنی و دلبرانه است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، هنگامی که او به آن وضعیت دچار شد، لحظهای به دیدار شخصی رفت و با او احوالپرسی کرد.
هوش مصنوعی: از او سوال کردند و او راز خودش را نشان داد، زیرا میدانست که حالا باید چگونه با آن کنار بیاید.
هوش مصنوعی: بارها و بارها سی هزار نکته را بیان کرد، که بخوان و در عمق حقیقت نگهدار.
هوش مصنوعی: چه خلوت باعظمتی است که موسی در آن جا جا نمیشود و آسمان در برابر او همچون ذرهای بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: تو چشمی داری که اسرار را میبیند، همچون ماهی که تمام رازهای الهی را درک کرده است.
هوش مصنوعی: او به تو گفت هر چیزی که باید گفته میشد، و تو باید به معنای واقعی کلماتش گوش بدهی.
هوش مصنوعی: تو شنیدی که حقیقت چیست؛ دلدار تو، هم خورشید است و هم ماه و هم ذرّهای از صفات.
هوش مصنوعی: حقیقت را خداوند به او نشان داد و او را در مسیر درست هدایت کرد، هرچند ممکن است از شدت خشم انتقادهایی به او وارد شود.
هوش مصنوعی: خداوند در خود نگریسته و متوجه شده که در این جا خوبی از بدی نمایان شده است.
هوش مصنوعی: او حقیقت وجود خدا را در ذات او شناخت، نه مانند ما که همه چیز را جدای از یکدیگر میبینیم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود، زیرا هیچکس مانند پیامبران نیست که از توانایی خود ناتوان شده باشد.
هوش مصنوعی: چون آن بزرگوار مهربان رهبر و سرپرست است، به سبب نور وجود او، تمام خیرات و برکات به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو توانایی دیدن او را پیدا کنند، اینگونه است که تمامی زیباییها و جلوههای او را مشاهده کردهای.
هوش مصنوعی: کسی مانند او را نمیتوان یافت که رازهایش بهقدری پنهان باشد که دیگران نتوانند آنها را انکار کنند.
هوش مصنوعی: هر فردی که عمل بدی انجام دهد، بدون شک کمتر از کسی است که حتی بارها هم با ملاحظه و نیکفعالیاش به او کمک کرده باشد. در حقیقت، خوبی و نیکی اهمیت بیشتری دارد نسبت به کارهای ناشایست.
هوش مصنوعی: حقیقت و واقعیت ارزش بیشتری از آن کسانی دارد که نزد اهل معرفت و دانش، بیاصالت و بیمعنی هستند.
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر انکار کند، برای همیشه از دانایی بیبهره و در جهل خود رنج خواهد برد.
هوش مصنوعی: اگرچه کسانی که این حقیقت را انکار کردند، همه چیز را از منظر خودشان مشاهده کردند، اما در اعماق دل خودشان دچار پشیمانی و ناآرامی بودند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه گفت: ای دانای رازها، من تو را نمیبینم، اما خودم به دیدار تو میروم.
هوش مصنوعی: تو را چه بگویم در این باره؟ حقیقت این است که تو نقطه و مرکز دایره هستی.
هوش مصنوعی: به این صورت است که میگوید: ای محمد، این سخن را نگو، ما به تو مقام و جایگاه ویژهای دادهایم.
هوش مصنوعی: من به تو این راز را نشان دادهام و این هدیهای که به تو دادهام، همان موفقیتی است که حقیقیات را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ما به تو اسرار گوناگون و حقایق مربوط به مهارت و دانش را آموختهایم.
هوش مصنوعی: ما تو را به دیگران ندادیم و فقط برای دیدنت همه چیز را فدای تو کردیم.
هوش مصنوعی: ما همه موجودات را به خاطر تو آفریدیم، زیرا نور وجود تو در همه چیز نمایان است.
هوش مصنوعی: ما و تو در اصل یکی هستیم، اما در نظر مؤمنان، هر یک از ما ویژگیهای خاصی داریم.
هوش مصنوعی: از روشنایی قوانین دین، بر آنچه مشاهده کردی، بگذار بگذری؛ زیرا ما آنچه را تو دیدی، از دید خودت دیدهای.
هوش مصنوعی: من و تو دو چیز متفاوت هستیم و هر کاری که انجام دادهام، ناشی از درک من از وجود توست و من فردی مستقل هستم.
هوش مصنوعی: از نور دین بگو، فقط آنچه را که ما را راضی کند و حکم ما را برآورده سازد، نگو.
هوش مصنوعی: از نور شریعت تو، حالا شرح و توضیح بده و همهی جلوههای آفرینش را با مردم در میان بگذار.
هوش مصنوعی: من تمام امّتت را میبخشم، زیرا تو در مسیر آنها رهبر خواهی بود.
هوش مصنوعی: در آن شب، وقتی همه در حال حرکت بودند، کسی به تماشای احمد رسید و از این دیدن، به درک خدا نائل آمد.
هوش مصنوعی: زمانی که او از تمام امور دنیوی و نیکیها رها و آزاد شود، در آن حالت به اوج کمال و وحدت میرسد.
هوش مصنوعی: یک نفر وجود داشت که فقط خودش را میشناخت و اگر به صفات خود برمیگشت، به ذات خود پی میبرد.
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ چیزی وجود ندارد، او را به طور واضح و آشکار مشاهده کرد و همچون سجدهای برای شاهی هوشیار طاهر و خالص را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی از جایی که هیچ محدودیتی ندارد بازگردی، به درجهای از احترام و ارجمندی دست پیدا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: با انرژی و شوق به سوی نزدیک شدن به مقام و موقعیت عالی برو، زیرا آنچه را که در دل همه پنهان است، به زودی برایت نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از وطن، همچنان به خودم میاندیشم و نه به بیخود بودن. با دیدن پاکی او، نیکی به بدی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: از شوق و محبت، هم غافل و هم آگاه هستم؛ در عین حال که بیهیچ حرفی لب خاموش دارم، گویی حالاتم به وضوح نشان میدهد.
هوش مصنوعی: از آنجا که همه چیز در اصل واحد است، تمامی حق در وجود او جمع شده و بیتردید در آن واحد تجلی یافته است.
هوش مصنوعی: احساسات و باورها در یک لحظه ناگهانی نمایان میشود، مانند درخششی برقآسا که در زمان دیدار به وجود میآید.
هوش مصنوعی: از پس پردهها، در درون او موجودی نمایان شده است که درون و بیرون او یکی شدهاند.
هوش مصنوعی: از پرده رازها پردهبرداری شده و تمامی آنچه را که در روز قیامت است، بهوضوح درک کردهای.
هوش مصنوعی: از پردهای که همه چیز را پنهان میکند عبور کردم و جز معشوق خود هیچکس دیگری را نداشتم که ببینم.
هوش مصنوعی: تمام انسانها در ذات خود شبیه یکدیگرند و او به عنوان حقیقتی که هدایتگر خیر و شر است، شناخته میشود.
هوش مصنوعی: به معنای این است که او به طور ناگهانی و با شتاب از خواب بیدار شد، به طوری که لباس خوابش هنوز بر تنش باقی مانده بود.
هوش مصنوعی: کسی که ایمان و پاکی دین را درک کند، میداند که حقیقت درست چیست و هر کسی که در این موضوع دچار شک و تردید باشد، در واقع در حالت غفلت و نادانی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: هر لحظه که به وصال او نزدیک میشوم، کسی نمیداند به کجا میتوانم برسم یا چه عظمتی در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: او رازهای عمیق را در دلش نگه میداشت و به همین خاطر، احساسات و افکارش را با احتیاط بیان میکرد.
هوش مصنوعی: او راز خود را در نگاهش نگه میداشت و هیچکس جز خود او نمیتوانست آن را درک کند.
هوش مصنوعی: در روز بعد، آن پادشاه دو جان به مسجد رفت تا در حضور دوستانش باشد.
هوش مصنوعی: ملاقات با یار به او این امکان را داده که به حقیقت واقعیات پی ببرد و راه هدایت را بشناسد.
هوش مصنوعی: او که با باور و یقین نماز صبح را به جا آورد، از خداوند برای بندگان خوب دعا کرد.
هوش مصنوعی: او چند راز را فاش کرد و تمامی دوستان به او نگاه کردند.
هوش مصنوعی: آن پیامبر منتخب گفت: ای دوستان، شما رازهای ما را شنیدهاید.
هوش مصنوعی: در شب گذشته، به نزد خالق خود بودم و پیام او را با تمام وجودم شنیدم.
هوش مصنوعی: او تمام رازهایش را با من روشن کرد و از دیدگاه خود، به من توضیح داد و بیان کرد.
هوش مصنوعی: در شب گذشته، سرباز به من گفت که سه بار سی هزار راز از ابتدای همه چیز را برایم بازگو کرد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که لازم باشد بگویم، برای خشنودی دوستم اینجا خواهم گفت.
هوش مصنوعی: دیشب به وضوح تمام حقیقت را مشاهده کردم و آن دیدار باعث موفقیت من شد.
هوش مصنوعی: یک نفر را دیدم که از زمین و آسمان عبور کرده و از مکان و جایی فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: من مانع نور و تاریکی را کنار زدم و چهره زیبای دوست خود را بدون شک دیدم.
هوش مصنوعی: من با چشمان خود به حقیقتی رسیدم که خدا را دیدم؛ او را در آغاز و پایان همه چیز یافتم.
هوش مصنوعی: ابوبکر نقی میگوید که گفتههای دوست کاملاً راست و درست است.
هوش مصنوعی: عمر گفت: آیا نمیدانی که همه این زیباییها و تزیینات به خاطر خوشحالی تو و عشق به یک مو از توست؟
هوش مصنوعی: پس عثمان گفت، تو را به یقین میتوان یک راز سپرد و مسلماً بهشتی و نازپروردگی برایت فراهم خواهد شد.
هوش مصنوعی: علی میگوید تو تمامی اسرار را میدانی و من نیز نورها و روشناییهای همه آنها را میشناسم.
هوش مصنوعی: وقتی دوستان اینگونه هستند، همه چیز به وضوح و به حقیقت مشخص است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مفسری بیدین وجود دارد، اما او نگران است که باد تند، نور چراغش را خاموش کند.
هوش مصنوعی: هرکس که به حقایق عمیق و اسرار معنوی دست نیابد، نمیتواند در باغ دعوی و ادعاها وارد شود.
هوش مصنوعی: خداوند به راستی زیباییها و نشانههای خود را به نمایش میگذارد، اما حتی خود او نمیداند که چگونه برخی از افراد به شدت گیج و بلاتکلیف باقی میمانند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که اسرار الهی در کجا نهفته است و حقیقت شیطانی که در قرآن آمده است را نیز نمیشناسد.
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند به درستی درک کند که این موضوع یادآوری است، چرا که راز آن تنها با ایمان و باور قابل فهم است.
هوش مصنوعی: به خوب بودن اعتقاداتت اهمیت بده و به آن اطمینان داشته باش. این باور را همیشه در درون خود نگهدار.
هوش مصنوعی: به یقین توجه کن و از گمانهای خویش دور شو، تا وقتی که زیبایی خدا را به روشنی ببینی.
هوش مصنوعی: اگر در دل خود به یقین رسیدهای، پس دیگر دلیلی برای نگرانی از احساسات و افکار بیرونی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ایمان خود را تقویت کن تا به حقیقت دست پیدا کنی. پیوسته با شتاب و اراده به سمت حقیقت و اهداف والا حرکت کن.
هوش مصنوعی: ای برادر، مطمئن باش که گمان و شک را کنار بگذار و به حقیقت واقعی ایمان بیاور.
هوش مصنوعی: افکار و گمانهای بیپایه را از خود دور کن و به جای آن، به حقیقت و واقعیات اطمینان کن که آنها راهنمای درست زندگیات هستند.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به یقین تلاش کن و این یقین را از دست نده. ناگهان، یقین میتواند به تو نمایان شود و تو را با حقیقت آشنا کند.
هوش مصنوعی: یقین را جستجو کن و دیگر برای چه بگویی که مانند کوه، در این دنیای پرآشوب گمراهی.
هوش مصنوعی: اگر تو فردی با تجربه و دانا هستی، باید بتوانی آینده را به طور دقیقتر از حدس و گمان خود پیشبینی کنی.
هوش مصنوعی: تمام رازهای وجود انسان به یقین روشن و مشخص است، و این یقین مانند راهنما و پیشبینی کننده عمل میکند.
هوش مصنوعی: به طور قطع گفته شده است که همه اسرار، ناشی از حقیقت و عمق جان تو هستند؛ پس آن حقیقت را حفظ کن.
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی چیزی هستی، باید مطمئن باشی و در این تاریکی، به روشنی و درک درست دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: از شخص ممتاز و با نفوذی که به دنبال کشف رازهای عمیق است، سوال نکن. در این مکان، حتی در حال بحث و جدل، به طور آشکار نمیتوان به همه چیز پرده برداشت.
هوش مصنوعی: یقین را همچون یک رهبر در نظر بگیر، مثل یک آقا و سرور که تمام کارهای تو را به خوبی به انجام برساند.
هوش مصنوعی: تو را رهبری میکند و به تو راهنمایی نشان میدهد. در حقیقت، او درون وجود توست و از حقیقتی واضح و آشکار برخوردار است.
هوش مصنوعی: در باطن وجود تو، حقیقتی وجود دارد که تو را هدایت میکند. او هم منبع عقل توست و هم جانت را سرشار میکند.
هوش مصنوعی: اگر یقین و دانش واقعی را از او به دست بیاوری، دیگر هیچ چیز جز خود ویرانی را جستجو نکن.
هوش مصنوعی: برای حل مشکلات خود از او کمک بگیر، چرا که او میتواند رازهای دشوار را برایت روشن کند.
هوش مصنوعی: چرا دل و جان من از وجود تو پر است، اما تصویر تو را در گل و خاک قرار دادهاند؟
هوش مصنوعی: به صورت تو ماندهام، حالا در کجا میتوانی خود واقعیات را پیدا کنی؟
هوش مصنوعی: در این لحظه، تو در مکانی قرار داری که عجایب و زیباییها در آن وجود دارد و اینجا خانه و پناهگاه تو است.
هوش مصنوعی: چرا به خودشان مغرور شدند و جایگاه شیطانی را اختیار کردند، در حالی که وجودشان در دریای بلا و سختی غرق شده است؟
هوش مصنوعی: وقتی در اینجا تنها او وجود دارد، پس به او اعتماد کن، زیرا اوست که درهای هدایت را برای تو باز میکند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو به بالاترین درجات روح و جان نرسیدهای، زیرا هنوز قلب و روحت به وصل و اتحاد نرسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.