گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس

گرچه هر ساعت نماید خویش را در هر لباس

هر زمان آید بلبسی یار از خلوت برون

گاه اطلس پوش گشته گاه پوشیده لباس

گر هزاران جامه پوشد قامت او هر زمان

بر نظر هرگز نگردد ملتبس زان البتاس

باده بیرنگ لیکن رنگهای مختلف

میشود ظاهر درو از اختلاف جام و کاس

در هزاران آینه هر لحظه رویش منعکس

میشود نا دیدنش دیدن ز روی انعکاس

از زبان جمله ذرّات عالم مهر او

می کند بر مستی خود هم ستایش هم سپاس

هر یکی از کثرت عالم که میبینی یکیست

پس ازین وحدت بدات وحدت توان کردن قیاس

نور هستی جمله ذرّات عالم تا ابد

میکند از مغربی چون ماه مهر از آفتاس

گر همیخواهی که ره یابی بسوی وحدتش

بگذراز خود یعنی از عقل و دل و جان و حواس

چون اساس خانه توحید بر فقر و فناست

جز که بر فقر و فنا نتوان نهادن این اساس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر