گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار

از آنکه یار کند جلوه بر الولابصار

ترا که دیده نباشد کجا توانی دید

بگاه عرض تجلی جمال چهره یار

اگر چه جمله پرتو فروغ حسن ویست

ولی چو دیده نباشد کجا شود نظار

ترا که دیده نباشد چه حاصل از شاهد

ترا که گوش نباشد چه حاصل از گفتار

ترا که دیده پر غبار بود نتوانی

ضفای چهره او دید با وجود غبار

اگرچه آینه داری برای حسن رخش

غبار شرک که تا پاک کرد از زنگار

اگر نگار تو آینه طلب دارد

روان تو دیده دل را به پیش دل بیدار

جمال حسن ترا صد هزار زیب افزود

از آنکه حسن ترا مغز نیست آینه دار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.