برآمد آفتاب روی آن ماه
شب تاریک روشن شد سحرگاه
بزلف و روی خود آن مه شب و روز
نه تنها عشق بازد گاه و بیگاه
شبی در بزم بودم پیش ترسا
بت و زنار می گفتند الله
نظر کردم بتا قولی و فعلی
همی گفتند از دلهای آگاه
چو شیر روح شد در بیشه وصل
خلاصی یافتم از نفس روباه
بدان کوهی که کفر و دین واسلام
بهم رستند همچون دانه وکاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و نور آفتاب که سمبل عشق و روشنایی است اشاره میکند و دلالت بر صبحی نوین دارد. او به یاد میآورد که در بزم شبانه با معشوق خود چه لحظات زیبایی را سپری کرده و به عشق و زیباییهای لحظههای عاشقانه میپردازد. همچنین، در این مسیر، شاعر از رهایی از نفس و وسوسهها سخن میگوید و به وحدت دین و کفر پرداخته و میگوید که این دو مانند دانه و کاه به هم مربوط هستند. با این توصیف، شاعر در پی وصل و دستیابی به حقیقت درونی خویش است.
هوش مصنوعی: در سحرگاه، با طلوع آفتاب، چهرهی آن ماه در شب تاریک روشن شد.
هوش مصنوعی: آن دختر با موهایش و چهرهاش، مانند ماهی است که در شب و روز میدرخشد و نه تنها در لحظات خاص، بلکه همیشه دلها را به خود مشغول میکند.
هوش مصنوعی: یک شبی در مجالسی بودم که در آنجا معشوقه و کسانی با زنجیر به گردن حضور داشتند و در آنجا نام خداوند را بر زبان میآوردند.
هوش مصنوعی: به چهره معشوق نگاهی انداختم که از دلهای آگاه، کلام و رفتارهایش خبر میداد.
هوش مصنوعی: زمانی که مانند شیر در جنگل عشق قوی شدم، از دست نفس حیلهگر و فریبنده رهایی یافتم.
هوش مصنوعی: در کلامی به مفهوم راز و حقیقت اشاره شده است که در آن، تضادهای بزرگ مثل کفر و دین، یا اسلام و بیدینی، به هم مرتبط و در هم تنیده هستند، مانند دانه و کاه که در کنار هم وجود دارند. به عبارتی، این تضادها بخشی از یک کل بزرگتر هستند و نمیتوان آنها را به طور کامل از یکدیگر جدا کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی جشنِ نو آیین کرده بُد شاه
که بُد درخورْدِ آن دِیهیم و آن گاه
کجا بی جای ته ای بر همه شاه
که تا مو بسپرم آن جاگه راه
همه جا جای ته مو کور باطن
غلط گفتم غلط استغفرالله
شه انجم به پیروزی شهنشاه
محول شد برین پیروزه خرگاه
ز برج ماهی لؤلؤ پشیزه
ببرج تیره مرجان چراگاه
ز تحویل شه انجم بتعجیل
[...]
مراخود نیست عادت هجو گفتن
که کردستم طمع زین قوم کوتاه
معاذالله که من کس را کنم هجو
ز مدح گفته نیز استغفرالله
ز گنج سوخته چون ساختی راه
ز گرمی سوختی صد گنج را آه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.