گنجور

 
کوهی

ختم قرآن خدا هست از این رو برناس

زانکه تعبیر کلامش ز ازل کرد نیاس

مصحف حضرت حق را تو معبر باشی

گر دلت جمع کنی از غم و شر وسواس

کرد تعلیم خدا اعلم لدنی جان را

بی سیاهی دوات و قلم و بی قرطاس

علم توحید بدان علم نظر می باشد

که جز او هیچ نه بینی تو بادراک و قیاس

وقت آن شد که بجان از دو جهان فرد شوی

بدردل به نشینی همه عمر بپاس

بخوری آب حیاتی که ز جان شد جاری

تا شوی زنده جاوید بخضر و الیاس

تاج شاهی مطلب بنده درویشی باش

کوهیا شکر کن و شاه شو از فقر و پلاس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

صاحبا به هر رهی یک قدری می بفرست

نه از آن می که بود در خور پیمانه وطاس

زان می بی‌شر و بی‌شور که بی‌سیمان را

ساغر او کف دستست وصراحی کریاس

قائم مقام فراهانی

نیست نحاس کش از مطرقه داند همه کس

سبز دارد بن دندان ضواحک نحاس

آشفتهٔ شیرازی

رتبه عشق برونست زادراک قیاس

عقل مستأصل چونست قرین افلاس

پایه اش گاه بفر شست و گهی بر سر عرش

پرتو عشق زآفاق عیان و زانفاس

شاه را گر نبود تاج و نگین سلطان نیست

[...]

رضاقلی خان هدایت

دل برون می‌رود از پرده، خدا را نفسی

حرف در پرده بگو زان شه بی ستر و لباس

اسم اعظم رقم حق و یداللّه راقم

روح اعظم قلم و لوح دل ما قرطاس

نفس حق چه بود معنی الهام و سروش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه