گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

افسوس ازین حیات که بر باد می رود

کایین ما نه بر روش داد می رود

هر دم ز من که پیروی دیو می کنم

بر آسمان فرشته به فریاد می رود

وه کاین دل خراب عمارت کجا شود؟

سیل منش چنین که ز بنیاد می رود

زاهد به پند دادن و بیچاره مست را

خاطر به سوی لعبت ناشاد می رود

گاه خمار صد نیت توبه می کنم

چون ساقی آمد آن همه از یاد می رود

ای من غلام دولت آن نیک بنده ای

کز بندگی نفس بد آزاد می رود

ضایع مکن به خنده و بازی بسان گل

این پنج روزه عمر که بر باد می رود

ای نفس، پند گیر که اختر به گردش است

ای مرغ، هوش دار که صیاد می رود

آهسته نه به روی زمین پای، کادمی

بر روی شاهدان پریزاد می رود

زخم زبان خسرو اثر کی کند ترا؟

نی، خود سخن به تیشه فرهاد می رود